پس از قرن ها و سال ها نوشتم و به لایک هم اهمیت نمیدم دیگه

پس از قرن ها و سال ها نوشتم و به لایک هم اهمیت نمیدم دیگه کردی که کردی نکردی که نکردی...(امروز اعصابم سرجاشه ولی ببینم لایک نکردی صدام از یه دیوار ۷ لایه رد میشه...)
:_----------♡---------_:
:_----------♡---------_:
(همه برای بستنی توی صف بودن کلی اینبار فقط دخترا بودن پسرا این دفعه نیومدن هرکی مشکل خودشو داشت مثلا یکی مریض بود یکی باید جایی میرفت یا در کل نمیتونستن بیان ولی دخترا اومده بودن و لیسا پیشنهاد بستنی رو داد برای همون توی صف بستنی بود بقیه هم منتظر بودن که لیسا بستنی ها رو بیاره)
🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍
رزی و ا/ت و هرماینی : (با هم حرف میزدن)
🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍
جنی و جیسو : (باهم وقت میگذروندن و آنا هم گاهن باهاشون میومد)
🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍
آلیس : (دست به سینه وایستاده و حرف نمیزنه و ساکته)
🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍
میا : (کنار آلیس وایستاده ولی اونم ساکته و انگار نه انگار رو زمینه یا آسمون)
🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍
میا : دوباره خراب کاری کردم؟
🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍
آلیس : زدی بطری ترمیم کننده رو شکستی اگه من یه بار دیگه ببینم اون بطری رو شکستی دفترچه مرگ رو درمیارم یه راست باهاش میکشمت
🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍
میا : یا عمو پورنگ!
🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍
آلیس : آره چی فکر کردی؟
🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍
میا : (آب دهنشو قورت داد و یکم از آلیس فاصله گرفت)
🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍
لیسا : (کم کم از آلیس شروع کرد به متنفر شدن)
🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍
ا/ت : (شروع کرد به متنفر شدن از آلیس)
🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍
آلیس : (ذهن اون دوتا رو خوند و تفنگش رو در آورد به آسمون زد)
🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍
همه برگشتن به آلیس نگاه کردن
🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍
شوگا : کی خواب منو بهم زد؟ اگه بفهمم کی خواب منو بهم زد از زندگی بهمش میزنم !
🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍
آلیس : (به لیسا و ا/ت اشاره کرد)
🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍
شوگا : (افتاد دنبال لیسا و ا/ت) من به شما دوتا نگفتم که ساکت شید میخوام بخوابم نگفتم؟
🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍
لیسا و ا/ت : غلط کردیم !
🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍
نامجون : آروم باش هیونگ!
🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍
شوگا : اینا زدن خواب منو بهم ریختن!
🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍
نامجون : به هر حال به خاطرش نزنشون
🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍
شوگا : اَه! باشه!
🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍
🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍
دیدگاه ها (۰)

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

ریاکشن پارت ۲

پارت دوم | «اون کی بود؟»ا/ت بعد از کلاس از ساختمان دانشگاه ب...

P24سوار ماشین جیمین شد،جیمین با لبخند نگاهی به تیپ ا/ت انداخ...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟔ناگهان احساس کرد چیزی روی گرد...

تکپارتی (درخواستی)هوا سنگین بود.ا/ت کنار پنجره ایستاده بود و...

پارت . 30

آتیشی که از بارون شروع شد part 47ویوی جونگکوکسوار ماشین شدیم...

پارت آخر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط