نفرتی به نام عشق
نفرتی به نام عشق
پارت: ۲۳
کوک: بیا بریم غذا بخوریم، بعدش فیلمتو باهم ببینیم.
ات: باید تو گوشی خودت، ببینی.
کوک: چرا اونوقت؟
ات:(فیلو نگه داشت) چون من، میخام رو تختم ببینم.
کوک: خب منم، پیشت دراز میکشم
ات: به همین، خیال باش..راستی فعلا گشنم نیس..
کوک: پیدزا گرفتمااا
ات: خیلی دلم، میخاد..ولی هنوز گشنه نیستم
کوک: منم، گشنه نیستم..پس بعدا میخوریم..
کوک، اول رف لباساشو عوض کرد.
بعدش رفت تو اتاق ات، و رفت رو تختتش، کنارش دراز کشید و اتو، از پشت گرفت بغلش.
ات: هی، چیکار میکنی ولم کن
کوک: میخام، فیلم ببینم
ات: خب منو ول کن
کوک: تختت ی نفرس..ممکنه بیوفتم
ات:(نفس کلافه)
ات: اوکی...حداقل یکم فاصله بگیر(برگشت فیلمو نگا کرد)
کوک:(فاصله نگرفت/از پشت ات فیلمو نگا کرد)
«فهمیدین، چجوری دراز کشیدن؟»
وسطای فیلم ات، خابش برده بود.
کوک، گوشیشو اروم از دستش درورد و خاموشش کرد و گذاشت رو میزه، کنار تخت.
اتو، محکم تو بغلش گرف و سرشو کرد تو موهاش.
کوک، بوسه ریزی رو موهای ات گذاشت و چشاش، سنگین شد...
[شب ساعت هشت]
ات، بیدار شد و خاست پاشه که، حفره ی بزرگی مانعش شد.
ات، بزور برگشت و چشش، خورد به کوک که غرق خاب، بود...
ضربان قلبش بالا رفت، حس میکرد از نزدیک خیلـی جذاب تره...
رفت نزدیک صورتش، میخاست ببوستش و کنترلی رو خودش، نداشت..
ات: فک نکنم بیدار بشه..با ی بوسه ی کوچیک(اروم)
ات، نزدیک لب کوک شد..به لبش نگا کرد و اروم لبشو گذاشت، رو لباش..
میخاست بس کنه ولی نمیتونست که کوک، تکون ریزی خورد که ات بزور جدا شد و پاشد رف پایین، تا یچیزی بخوره..
کوک، زودتر از ات بیدار شده بود و همچیو دید و شنید.
کوک، دستشو گذاشت رو لبش و لبخندی زد.
کوک: فک کنم حسمون دو طرفس(با خودشه/لبشو خیس کرد)
ــــــــــ
خب، بچه ها گفته بودم سه پارت ولی دو پارت شد، نتونستم پارت سومو بنویسم.
به بزرگیتون ببخشید..
پارت: ۲۳
کوک: بیا بریم غذا بخوریم، بعدش فیلمتو باهم ببینیم.
ات: باید تو گوشی خودت، ببینی.
کوک: چرا اونوقت؟
ات:(فیلو نگه داشت) چون من، میخام رو تختم ببینم.
کوک: خب منم، پیشت دراز میکشم
ات: به همین، خیال باش..راستی فعلا گشنم نیس..
کوک: پیدزا گرفتمااا
ات: خیلی دلم، میخاد..ولی هنوز گشنه نیستم
کوک: منم، گشنه نیستم..پس بعدا میخوریم..
کوک، اول رف لباساشو عوض کرد.
بعدش رفت تو اتاق ات، و رفت رو تختتش، کنارش دراز کشید و اتو، از پشت گرفت بغلش.
ات: هی، چیکار میکنی ولم کن
کوک: میخام، فیلم ببینم
ات: خب منو ول کن
کوک: تختت ی نفرس..ممکنه بیوفتم
ات:(نفس کلافه)
ات: اوکی...حداقل یکم فاصله بگیر(برگشت فیلمو نگا کرد)
کوک:(فاصله نگرفت/از پشت ات فیلمو نگا کرد)
«فهمیدین، چجوری دراز کشیدن؟»
وسطای فیلم ات، خابش برده بود.
کوک، گوشیشو اروم از دستش درورد و خاموشش کرد و گذاشت رو میزه، کنار تخت.
اتو، محکم تو بغلش گرف و سرشو کرد تو موهاش.
کوک، بوسه ریزی رو موهای ات گذاشت و چشاش، سنگین شد...
[شب ساعت هشت]
ات، بیدار شد و خاست پاشه که، حفره ی بزرگی مانعش شد.
ات، بزور برگشت و چشش، خورد به کوک که غرق خاب، بود...
ضربان قلبش بالا رفت، حس میکرد از نزدیک خیلـی جذاب تره...
رفت نزدیک صورتش، میخاست ببوستش و کنترلی رو خودش، نداشت..
ات: فک نکنم بیدار بشه..با ی بوسه ی کوچیک(اروم)
ات، نزدیک لب کوک شد..به لبش نگا کرد و اروم لبشو گذاشت، رو لباش..
میخاست بس کنه ولی نمیتونست که کوک، تکون ریزی خورد که ات بزور جدا شد و پاشد رف پایین، تا یچیزی بخوره..
کوک، زودتر از ات بیدار شده بود و همچیو دید و شنید.
کوک، دستشو گذاشت رو لبش و لبخندی زد.
کوک: فک کنم حسمون دو طرفس(با خودشه/لبشو خیس کرد)
ــــــــــ
خب، بچه ها گفته بودم سه پارت ولی دو پارت شد، نتونستم پارت سومو بنویسم.
به بزرگیتون ببخشید..
- ۱.۰k
- ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط