دشمنان خونی
دشمنان خونی
part6
صبح روز بعد مدرسه
کوک:سولا میخوام باهات حرف بزنم
سولا:چیشده
کوک:خب بعد اون اتفاق من فک کردن و..و..متوجه شدم...بهت...علاقه دارم
سولا:بله؟
کوک:اوهوم
سولا:وای من...من...من نمیدونم چی بگم
کوک:در بارش فک کن بعد بگو الان نگو
سولا:خخیلی خب باشه
معلم :خب بچه ها امروز میخوام با اقا عنتر...چیز یعنی آقا عنگل اشناتون کنم
سولا:خخ آقا عنتر
سه بوم:انقد کثیفه دورش عنگل جمع شده
سولا:خخخخخ
part6
صبح روز بعد مدرسه
کوک:سولا میخوام باهات حرف بزنم
سولا:چیشده
کوک:خب بعد اون اتفاق من فک کردن و..و..متوجه شدم...بهت...علاقه دارم
سولا:بله؟
کوک:اوهوم
سولا:وای من...من...من نمیدونم چی بگم
کوک:در بارش فک کن بعد بگو الان نگو
سولا:خخیلی خب باشه
معلم :خب بچه ها امروز میخوام با اقا عنتر...چیز یعنی آقا عنگل اشناتون کنم
سولا:خخ آقا عنتر
سه بوم:انقد کثیفه دورش عنگل جمع شده
سولا:خخخخخ
- ۳.۹k
- ۳۱ فروردین ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط