☆☆☆☆☆☆

☆☆☆☆☆☆
ایستگاه و من و تو، بعد جدایی دو دست

و قطاری که سراسیمه به هرگز پیوست


سوت زد، بازی بین من و تو خاتمه یافت

بردی و رفتی و دروازه ی آئینه شکست


گویی از سقف اتاق دل من چتر چکید

در همان لحظه که باران چمدانش را بست


گرم شد نبض قطار و جریان رفتن

بر رگ سرد و پر از «میرود» ریل نشست


و قطاری که پر از پنجره های تر بود

و نگاه تو از آن پنجره های بن بست


دستهایی که تکان خوردنشان کوچک شد

باز کوچکتر و در فاصله ای دور نشست


نردبان های زمینگیر تو را پر دادند

تا به آنسوتر از اینجا که ز من دورتر است


چند ریل و دو سه تا نیمکت و یک «شاید»

و قطاری که سراسیمه به هرگز پیوست
دیدگاه ها (۴)

☆☆☆☆☆☆

▪☆☆☆☆☆▪

☆☆☆☆☆☆

☆☆☆☆☆☆

رمان✨رقیب عشقی✨💖پارت ۱همه ی بچه های ۱۱ ساله داشتن از والدینش...

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۲۲: سکوتِ سردِ پاریسهواپیمای اختص...

#pain#P⁸⁸#Season²_ داری چیکار میکنی؟ + دارم اولین بوسه امون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط