نخند جانم...

نخند جانم...
نخند...
آدم دست و پایِ دلش میانِ چالِ گونه ات میشکند...
تو نخند...
میترسم نقاش ها لبخندت را نقاشی کنند...
عکاس ها لبخندت را ثبت کنند...
شاعرها از لبخندت غزل بگویند... نویسنده ها کتابت کنند...
بعد منِ دست و پا شکسته چطور با یک شهر رو به رو شوم...؟!
رحم کن...
یواشکی بخند ،فقط برای من ...♥ ️️♥ ️
دیدگاه ها (۱)

دوستت دارم هر چقدر که دور باشیهر قدر هم که نبینمت...سالها هم...

می خواهم شعری بگویمبه خوش رنگی نگاهتبه شیرینی بوسه ات به طرا...

‍ ‍ چقدر به تونزدیکمچقدر در ثانیه های منحضور داریماه در چشما...

ای عشق رویاییزیر نم باراندر هالهٔ رنگین کماناندکی مانده به خ...

- روشنایی تاریکمن همیشه فکر می‌کردم سفید بودن، یعنی دور موند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط