روزی پشیمان می شوی آن روز خیلی دیر نیست

روزی پشیمان می شوی ، آن روز خیلی دیر نیست

روزی که دیگر قلب من ، با عشق تو درگیر نیست

آن روز می بوسی مرا ، در قاب عکس ساکتی

زل میزنی چشم مرا ، سهم ات بجز تصویر نیست

با گریه می گویی بیا ، با بغض می خوانی مرا

دیرست دیگر ، حس من ، بر پای تو ، زنجیر نیست

پُک می زنی یاد مرا ، با طعم سیگار وُ جنون

میسوزی از آهی که خود ، گفتی که دامن گیر نیست

روزی میان اشک وُ خون ، هم پای شعرم ، می دَوی

با درد می گویی به خود ، دیگر مرا پیگیر ، نیست

آن روز تنها می شود ، هم تخت و هم پیراهنت

می خواهی ام ، می خواهی ام ، لیکن دگر تقدیر نیست

با او به خلوت می روی ، با او بَغل می کشیُ

پایانِ آن مستانگی ، جز ناله ی شبگیر ، نیست

آن روز می کوبی به در ، آشفته و آشفته تر
حسرت عذابت میدهد ، قلب تو بی تقصیر ، نیست

روزی نشانی ِمرا ، از کوچه ها می پرسی ُ

راهت نمی افتد به من ، خودکرده را ، تدبیر نیست
دیدگاه ها (۲)

تو را نگاه می کنم که خفته ای کنار من پس از تمام اضطراب عذ...

NHدلتنگے میکنــــــــــم...ولـــــے حـــــق نـــــدارم بهانہ...

NHمن شبیه کوهم امّا از وسط تا خورده امتو تصوّر می کنی چوبِ خ...

'تو رها در من و من محو سراپای توامتو همه عمر من و من همه دنی...

اسم رمان《 چشم های بی انتها 》پارت ۳باد از هر طرف میوزید اسمان...

جمهوری اسلامی عزیز! جمهوری اسلامی ایران عزیزم، سلاموارد دواز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط