《سایه》

《سایه》

پارت چهارم: «آخرین روزِ مدرسه‌ی ستاره»

مدرسه تمام شد.
همه رفتند. ستاره و ماه کوچولو، دیگر هر روز هم را نمی‌دیدند.

ماه کوچولو، با خورشیدک رفت.
و ستاره، تنها ماند.

ولی ستاره، برای اولین بار، غمگین نبود.
چون می‌دانست که عشقِ واقعی، یعنی ماندن، حتی وقتی کسی نمی‌ماند.

ستاره، به آسمان نگاه کرد و لبخند زد.
چون می‌دانست که ماه کوچولو، هر جا که باشد،
یک ستاره همیشه در آسمانِ خاطره‌هایش می‌درخشد.


ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

《سایه》پارت پنجم (پایانِ باز): «حالا، ستاره فقط می‌نویسد»ستار...

《سایه》پارت سوم: «وقتی ماه، خورشید را دوباره دید»روزها گذشت.م...

《سایه》پارت دوم: «قولی که ستاره داد، اما ماه نشنید»یک شب، ماه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط