《سایه》
《سایه》
پارت چهارم: «آخرین روزِ مدرسهی ستاره»
مدرسه تمام شد.
همه رفتند. ستاره و ماه کوچولو، دیگر هر روز هم را نمیدیدند.
ماه کوچولو، با خورشیدک رفت.
و ستاره، تنها ماند.
ولی ستاره، برای اولین بار، غمگین نبود.
چون میدانست که عشقِ واقعی، یعنی ماندن، حتی وقتی کسی نمیماند.
ستاره، به آسمان نگاه کرد و لبخند زد.
چون میدانست که ماه کوچولو، هر جا که باشد،
یک ستاره همیشه در آسمانِ خاطرههایش میدرخشد.
ادامه دارد...
پارت چهارم: «آخرین روزِ مدرسهی ستاره»
مدرسه تمام شد.
همه رفتند. ستاره و ماه کوچولو، دیگر هر روز هم را نمیدیدند.
ماه کوچولو، با خورشیدک رفت.
و ستاره، تنها ماند.
ولی ستاره، برای اولین بار، غمگین نبود.
چون میدانست که عشقِ واقعی، یعنی ماندن، حتی وقتی کسی نمیماند.
ستاره، به آسمان نگاه کرد و لبخند زد.
چون میدانست که ماه کوچولو، هر جا که باشد،
یک ستاره همیشه در آسمانِ خاطرههایش میدرخشد.
ادامه دارد...
- ۹۶
- ۰۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط