پرواز به سوی تو (●♡ part ۵۴♡)
پرواز به سوی تو (●♡ part ۵۴♡)
تهیونگ به آرومی آیرین رو روی تختشون گذاشت و بوسه محکمی توی گودی گردن پسرش کاشت و با اینکه دوباره روون رو به غرغر انداخته بود اما تا وقتی با نفس عمیقی
عطر تنش رو به ریه هاش نکشید، عقب نرفت.
این بار بر خلاف دفعهای ،پیش تبعیض نذاشت و با دست بردن زیر چونه ی آیرین بوسه نرمی روی لب هاش گذاشت و به همین راحتی موجی از گرما رو به قلب آیرین تزریق
کرد.
بعد از شستن دست و صورتش روون رو از آیرین گرفت تا اون هم لباس هایش رو عوض کنه و هر چه زودتر به داد شکم خالی پسرشون برسه
اما توی همون مدت کوتاه هم تهیونگ اجازه نداد روون
گرسنه بودنش رو به یاد بیاره.
اون رو روی شونه هاش نشوند و این ارتفاع زیاد، روون رو به هیجان می آورد.
اما وقتی با کنجکاوی به سمت لوستر اتاق دست بلند کرد، تهیونگ سریع اونو پایین کشید و با خنده روی تخت خوابید
و توی گوشهای کوچیک و نرم پسرش زمزمه کرد این همه فضول بودنت رو از مامانت به ارث بودی مگه نه؟ آیرین که حالا لباس هاش رو با یک پیرهن یقه گشاد تا بالای زانو عوض کرده بود روی تخت اومد و چشم باریک کرد آیرین: چی تو گوش بچه پچ پچ میکنی؟
به محض افتادن نگاه روون به ،مادرش به یاد گرسنگیش افتاد و دست و پاهاش رو به سمت آیرین تکون داد و در شرف زیر گریه زدن بود که بلاخره توسط دستهای گرم مادرش به آغوش کشیده شد.
تهیونگ همونطور که به پهلو چرخیده بود و یک دستش رو
زیر سرش تکیه گاه کرده بود جواب داد
تهیونگ : داشتم باهاش حجت تموم میکردم که فقط همین یک شب زنم رو بهش قرض میدم چون قرار بود شبا برای من باشه
آیرین که حالا روون رو توی بغلش گرفته بود تا راحتتر شیرش رو ،بخوره یک دستش رو روی گوش روون گذاشت و درحالی که از نگاه خیره تهیونگ طبق معمول دستپاچه شده بود، لبش رو گزید
آیرین : اگر یکم عقلش برسه باید با تو و این حرفات چیکار کنم؟ تهیونگ لبخند کجی زد
تهیونگ : باید بیشتر راضیم کنی؟ اینطوری شاید دیگه پشت سرت شکایت نکنم.
آیرین که جهش خون به گونه هایش رو حس میکرد با
خجالت خندید
آیرین : بسه خواهش میکنم این حرفات با وجود روون معذبم
می کنه...
تهیونگ که قصد نداشت دست از اذیت کردن آیرین بکشه با
بدجنسی پرسید
تهیونگ : تنها باشیم دوست داری؟
آیرین این بار داد زد:
آیرین : ياااا
تهیونگ به آرومی آیرین رو روی تختشون گذاشت و بوسه محکمی توی گودی گردن پسرش کاشت و با اینکه دوباره روون رو به غرغر انداخته بود اما تا وقتی با نفس عمیقی
عطر تنش رو به ریه هاش نکشید، عقب نرفت.
این بار بر خلاف دفعهای ،پیش تبعیض نذاشت و با دست بردن زیر چونه ی آیرین بوسه نرمی روی لب هاش گذاشت و به همین راحتی موجی از گرما رو به قلب آیرین تزریق
کرد.
بعد از شستن دست و صورتش روون رو از آیرین گرفت تا اون هم لباس هایش رو عوض کنه و هر چه زودتر به داد شکم خالی پسرشون برسه
اما توی همون مدت کوتاه هم تهیونگ اجازه نداد روون
گرسنه بودنش رو به یاد بیاره.
اون رو روی شونه هاش نشوند و این ارتفاع زیاد، روون رو به هیجان می آورد.
اما وقتی با کنجکاوی به سمت لوستر اتاق دست بلند کرد، تهیونگ سریع اونو پایین کشید و با خنده روی تخت خوابید
و توی گوشهای کوچیک و نرم پسرش زمزمه کرد این همه فضول بودنت رو از مامانت به ارث بودی مگه نه؟ آیرین که حالا لباس هاش رو با یک پیرهن یقه گشاد تا بالای زانو عوض کرده بود روی تخت اومد و چشم باریک کرد آیرین: چی تو گوش بچه پچ پچ میکنی؟
به محض افتادن نگاه روون به ،مادرش به یاد گرسنگیش افتاد و دست و پاهاش رو به سمت آیرین تکون داد و در شرف زیر گریه زدن بود که بلاخره توسط دستهای گرم مادرش به آغوش کشیده شد.
تهیونگ همونطور که به پهلو چرخیده بود و یک دستش رو
زیر سرش تکیه گاه کرده بود جواب داد
تهیونگ : داشتم باهاش حجت تموم میکردم که فقط همین یک شب زنم رو بهش قرض میدم چون قرار بود شبا برای من باشه
آیرین که حالا روون رو توی بغلش گرفته بود تا راحتتر شیرش رو ،بخوره یک دستش رو روی گوش روون گذاشت و درحالی که از نگاه خیره تهیونگ طبق معمول دستپاچه شده بود، لبش رو گزید
آیرین : اگر یکم عقلش برسه باید با تو و این حرفات چیکار کنم؟ تهیونگ لبخند کجی زد
تهیونگ : باید بیشتر راضیم کنی؟ اینطوری شاید دیگه پشت سرت شکایت نکنم.
آیرین که جهش خون به گونه هایش رو حس میکرد با
خجالت خندید
آیرین : بسه خواهش میکنم این حرفات با وجود روون معذبم
می کنه...
تهیونگ که قصد نداشت دست از اذیت کردن آیرین بکشه با
بدجنسی پرسید
تهیونگ : تنها باشیم دوست داری؟
آیرین این بار داد زد:
آیرین : ياااا
- ۱۵.۲k
- ۲۳ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط