گفتم امشب ز غم خویش قلم ساز کنم

گفتم امشب ز غم خویش قلم ساز کنم

وقت خوبی ست که این زخم دلم باز کنم

حرف خود را دگر امشب به خدا می گویم

بغض و غمها ز دلم جملگی اش می شویم

مثل هر شب به لبم هست کنون سیگاری

می نویسم اگرم دست کند همیاری

روزهایم همه تکراری و غمگین شده است

گو چه کردم که شب و روز دلم این شده است

نا سپاسی و ریا ، ظلم و دلی خون کردم ؟

کفر یاچوب براین چرخش گردون کردم ؟

گر نکردم همه اینها تو بگو جرمم چیست ؟

حق من نیست خدایا به خدا حقم نیست

حقم این نیست که تنهایی و غربت بکشم

دور این زندگی و عشق دگر خط بکشم

درد خود گفتم و هر چند نمی دانم من

که شنیدی غم این سینه و تنهایی تن

مگذارم که روم راه هوس یا به خطا 

پاسخم را بده یا با کرمت یا که جزا 

خلوت و شعرم و سیگار و خدایی که نبود 

که ببیند غم این سینه که افتاده به دود 

حس سیگار قشنگ است ولی حیف که باز

می شود زود تمام و غم دنیا آغاز

دیدگاه ها (۳)

عاشقانه های شبنم

عاشقانه های شبنم

True Love⑨تهیونگچند روز از اون شامی که خوردیم گذشته بود حرفا...

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

چند پارتی

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلـایـیpart_16ویو میراچند ثانیه فقط ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 191♡⁠。⁠)⁩ جيغي ...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وچهارم: شبی که ترکش کردم---آن شب.سایه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط