VAMPIRE
VAMPIRE
The Last Part
ا/ت رفت سمت کشوی بغل تخت و تیغی که خیلی قبل اونجا گذاشته بود رو برداشت و گذاشت روی دستش...
ویو هیونجین
داشتم میرفتم بیرون که یادم اومد گوشیمو توی اتاق جا گذاشتم پس برگشتم تا گوشیمو بیارم تا در اتاق رو باز کردم دیدم ا/ت رگ دستشو زده و افتاده روی زمین سریع رفتم سمتش و سرشو گرفتم تو بغلم
_دیوونه شدی(فریاد)
چشمای اشکیش رو داد بهم و شروع کرد به زدن حرفایی که اینهمه مدت توی قلبش نگهشون داشته بود
×اره من دیوونه ی تو شده بودم ولی تو فقط ازم استفاده کردی و مثل یه تیکه آشغال باهام رفتار کردی و هیچوقت منو به چشم یه همسر نمیدیدی هوانگ هیونجین
_چرا اینکارو کردی لعنتی
×نترس کسی از گشنگی نمرده و شاید از دوباره بتونی یه ادم بیچاره ی دیگه با خون خاص رو پیدا کنی(شروع کرد به سرفه زدن که همراهش خون بالا اورد)
_ا/ت لطفا(چشمای اشکی و بغض)
×دیگه خیلی دیر شده هوانگ هیونجین پس برای آخرین بار میخوام بهت این اجازه رو بدم که از خونم تغذیه کنی
_اما...
×زود باش وگ(سرفه) وگرنه دیر میشه
هیونجین با پشیمونی سرشو فرو کرد توی گردن ا/ت و دوتا نیششو با عذاب وجدان وارد پوست ظریف ا/ت کرد و شروع کرد به آروم مک زدن
(پرش زمانی)
(۱۵ دقیقه بعد)
هیونجین سرشو اورد بالا و پشت دستشو کشید روی لبای به خون آغشته شده اش نگاهشو داد به جسم بی روح ا/ت که حالا کامل اونو ترک کرده بود
پوزخند دردناکی زد و شروع کرد به حرف زدن با جسم بی روح ا/ت:
_ببخشید که نتونستم عشقمو بهت ثابت کنم شاید هیچوقت بهت اعتراف نمیکردم ولی توی قلبم دلباخته ی تو بودم ا/ت و اینکه اینطوری از دستت دادم برام زیادی دردناکِ ببخشید که باهات مثل یه تیکه آشغال رفتار کردم ببخشید که انقد زجر کشیدی و من هیچوقت درکت نکردم
حالا هیونجین مونده بود و اونهمه عذاب وجدان که نمیتونست تحملشون کنه برای بار آخر بوسه ای روی لبای سرد ا/ت زد و اونو براید بغل کرد و برد بیرون که همه ی خدمتکارا دورش جمع شدن با چهره ای که خستگی، ناراحتی و هزارتا حس منفی دیگه ازش میبارید به یه نقطه ی نا معلوم خیره شده بود و به خودش لعنت میفرستاد که این دختر رو اینجوری بیچاره کرده
END
این فیک هم تموم شد امیدوارم که ازش لذت کافی رو برده باشین عشقای یجی🦇✨
The Last Part
ا/ت رفت سمت کشوی بغل تخت و تیغی که خیلی قبل اونجا گذاشته بود رو برداشت و گذاشت روی دستش...
ویو هیونجین
داشتم میرفتم بیرون که یادم اومد گوشیمو توی اتاق جا گذاشتم پس برگشتم تا گوشیمو بیارم تا در اتاق رو باز کردم دیدم ا/ت رگ دستشو زده و افتاده روی زمین سریع رفتم سمتش و سرشو گرفتم تو بغلم
_دیوونه شدی(فریاد)
چشمای اشکیش رو داد بهم و شروع کرد به زدن حرفایی که اینهمه مدت توی قلبش نگهشون داشته بود
×اره من دیوونه ی تو شده بودم ولی تو فقط ازم استفاده کردی و مثل یه تیکه آشغال باهام رفتار کردی و هیچوقت منو به چشم یه همسر نمیدیدی هوانگ هیونجین
_چرا اینکارو کردی لعنتی
×نترس کسی از گشنگی نمرده و شاید از دوباره بتونی یه ادم بیچاره ی دیگه با خون خاص رو پیدا کنی(شروع کرد به سرفه زدن که همراهش خون بالا اورد)
_ا/ت لطفا(چشمای اشکی و بغض)
×دیگه خیلی دیر شده هوانگ هیونجین پس برای آخرین بار میخوام بهت این اجازه رو بدم که از خونم تغذیه کنی
_اما...
×زود باش وگ(سرفه) وگرنه دیر میشه
هیونجین با پشیمونی سرشو فرو کرد توی گردن ا/ت و دوتا نیششو با عذاب وجدان وارد پوست ظریف ا/ت کرد و شروع کرد به آروم مک زدن
(پرش زمانی)
(۱۵ دقیقه بعد)
هیونجین سرشو اورد بالا و پشت دستشو کشید روی لبای به خون آغشته شده اش نگاهشو داد به جسم بی روح ا/ت که حالا کامل اونو ترک کرده بود
پوزخند دردناکی زد و شروع کرد به حرف زدن با جسم بی روح ا/ت:
_ببخشید که نتونستم عشقمو بهت ثابت کنم شاید هیچوقت بهت اعتراف نمیکردم ولی توی قلبم دلباخته ی تو بودم ا/ت و اینکه اینطوری از دستت دادم برام زیادی دردناکِ ببخشید که باهات مثل یه تیکه آشغال رفتار کردم ببخشید که انقد زجر کشیدی و من هیچوقت درکت نکردم
حالا هیونجین مونده بود و اونهمه عذاب وجدان که نمیتونست تحملشون کنه برای بار آخر بوسه ای روی لبای سرد ا/ت زد و اونو براید بغل کرد و برد بیرون که همه ی خدمتکارا دورش جمع شدن با چهره ای که خستگی، ناراحتی و هزارتا حس منفی دیگه ازش میبارید به یه نقطه ی نا معلوم خیره شده بود و به خودش لعنت میفرستاد که این دختر رو اینجوری بیچاره کرده
END
این فیک هم تموم شد امیدوارم که ازش لذت کافی رو برده باشین عشقای یجی🦇✨
- ۱۲.۶k
- ۲۷ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط