بانوی عزیزم

بانوی عزیزم
همسر مهربونم
میدونم که حرف این کار لعنتی که پیش میاد..میریزی به هم..حرف همین دوری لعنتی..
سکوت دردآورات جگرم را آتش میزند..تمام رگهای تنم را ذوب میکتد..از خجالت پیش رویت بخار میشوم..در خود حل میشوم..دوست دارم زمین دهان باز کند و مرا در خود ببلعد.تا نبینم چشمهای نمناک ات را..قلبم میسوزد برایت و نفسم میگیرد از قصه انبوه صدایت..
بمیرم برایت زندگیم..حلال ام کن تروخدا تمام هستیم..عمرم..نفسم..
دیدگاه ها (۲)

دلتنگی؛تنها واژه ایستکه در سطر سطر اشعارم دست و پا می زندو خ...

سووویچ..میشود من به هوای تو کمی مست کنمبوسه برچشم تو و ...

دوزت بگردم..نفسم..عمرم.چی بگم..که دلم بد تنگ شد برات..هیییی....

ای کاش همیشه درکنارم باشیبابونه ی خوشبوی بهارم باشیازشدت عشق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط