بانوی عزیزم
بانوی عزیزم
همسر مهربونم
میدونم که حرف این کار لعنتی که پیش میاد..میریزی به هم..حرف همین دوری لعنتی..
سکوت دردآورات جگرم را آتش میزند..تمام رگهای تنم را ذوب میکتد..از خجالت پیش رویت بخار میشوم..در خود حل میشوم..دوست دارم زمین دهان باز کند و مرا در خود ببلعد.تا نبینم چشمهای نمناک ات را..قلبم میسوزد برایت و نفسم میگیرد از قصه انبوه صدایت..
بمیرم برایت زندگیم..حلال ام کن تروخدا تمام هستیم..عمرم..نفسم..
همسر مهربونم
میدونم که حرف این کار لعنتی که پیش میاد..میریزی به هم..حرف همین دوری لعنتی..
سکوت دردآورات جگرم را آتش میزند..تمام رگهای تنم را ذوب میکتد..از خجالت پیش رویت بخار میشوم..در خود حل میشوم..دوست دارم زمین دهان باز کند و مرا در خود ببلعد.تا نبینم چشمهای نمناک ات را..قلبم میسوزد برایت و نفسم میگیرد از قصه انبوه صدایت..
بمیرم برایت زندگیم..حلال ام کن تروخدا تمام هستیم..عمرم..نفسم..
- ۱.۵k
- ۱۸ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط