چند پارتی

چند پارتی:

بورام: وقتی بیدار شدم تشنم بود یه نگاه به یونگی کردم که محکم از پشت بغلم کرده بود و سرش رو کرده بود تو گودی گردنم خواستم برم آب بخورم اما همینکه نشستم رو تخت یونگی دوباره خوابوندم پیش خودش و اینبار محکم تر بغلم کرد

بورام: یونگی
یونگی: ششش فقط بخواب
بورام: اما میخوام برم آب بخورم زود میام
یونگی: زود بیا
بورام: باشه بلند شدم و رفتم که آب بخورم بعد از اینکه آب خوردم با دیدن ساعت هینی کشیدم ساعت ۹ شب بود و ما هنوز حتی شام هم نخورده بودیم پس رفتم که یونگی رو بیدار کنم

بورام: یونگی یونگی پاشو ساعت ۹ باید شام بخوریم
که یونگی دستم رو گرفت و منو پرت کرد رو تخت و محکم بغلم کرد
یونگی: میدونی من اصلا نتونستم بخوابم اونجا بزار آرامش کامل رو بگیرم میخوام فقط تو بغلم باشی
بورام: لبخندی زدم. و منم متقابل بغلش کردم و با همدیگه دوباره خوابیدیم

(پایان)
دیدگاه ها (۳)

feik :لیانا: یونگی چند روزی بود که برای تورشون رفته بودن آمر...

feik Part²یونگی: دکتر بهم گفت که به شدت مریض شده و باید بستر...

چند پارتی:بورام: بالاخره بعد از کلی گریه کردن با یونگی به سم...

چند پارتی:بورام: یونگی بهم گفت که ساعت ۵ عصر میرسن کره و الا...

قاتل سادیسمی من 🍸پارت ۱۷:۰۰ صبحویو اتاز خواب بیدار شدم که سا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط