بچه ها ما یه اوقات فراغتی داریم که توش از یه دوره
بچه ها... ما یه اوقات فراغتی داریم که توش از یه دوره داستانی حالا نمیگم چه موقع از داستان هست که اونجا گوجو و گتو کنار همن... که اوقات فراغت همیشه از زبون گتو عه...مگه اینکه اسم گوجو رو بنویسم
______________________________
پارت اوقات فراغت
توی اتاق نشستم...بدنم میلرزه تکون خوردن سخته
زیر چشمام سیاهه... بدنم لز بی خوابی خستست، نسبتا وزن کم کردم
و زبونم باز نمیشه...نمیتونم حرف بزنم...
صدای در میاد، میدونم کیه......
_سوگوروووو، کجایییی؟ برات غذا آوردم با همون خوراکی هایی که همیشه ازم میدزدی شیطونننن
بدنم میلرزید... بلند شدم بزور راه رفتم قدم هام رو شمردم
+س-ساتورو...
_ هی هی، مگه بهم قول ندادی به خودت فشار نیاری؟ گفتم که عجله ای ندارم تا حالت خوب بشه
چرا من گذاشتم سقوط کنه؟ چرا انقدر خود خواهی و پستی
______________________________
پارت اوقات فراغت
توی اتاق نشستم...بدنم میلرزه تکون خوردن سخته
زیر چشمام سیاهه... بدنم لز بی خوابی خستست، نسبتا وزن کم کردم
و زبونم باز نمیشه...نمیتونم حرف بزنم...
صدای در میاد، میدونم کیه......
_سوگوروووو، کجایییی؟ برات غذا آوردم با همون خوراکی هایی که همیشه ازم میدزدی شیطونننن
بدنم میلرزید... بلند شدم بزور راه رفتم قدم هام رو شمردم
+س-ساتورو...
_ هی هی، مگه بهم قول ندادی به خودت فشار نیاری؟ گفتم که عجله ای ندارم تا حالت خوب بشه
چرا من گذاشتم سقوط کنه؟ چرا انقدر خود خواهی و پستی
- ۳۶۶
- ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط