Lucky-bloody#

Lucky-bloody#
پارت 8

بعدم هد بندتو در اوردی و پارش کردی و با استفاده ازش سنگ تیز رو به چوبه وصل کردی!
-تو این کار واردیا!
+فیلم زیاد دیدم!
بعدم پوزخند زدینو دوباره مشغول شدین!

+اها.....خب دیگ کار من تموم شد!
-کار منم همینجور!

+امممم....خب حالا چیکار کنیم؟
-منتظر بمونیم و نگهبانی بدیم!
+همینجا؟پس بقیه چی؟
-خب اونا خودشون بین مرگ و زندگی مرگو انتخاب کردن....ازینجا به بعدش به ما مربوط نیست!
+اره....ولی خب......
صدای جیغ میشنوین و سرتونو به سمت صدا میچرخونین
با سرعت دویدین سمت کمپ!
درست حدس زدین.....همون زامبیه به یکیشون حمله کرده بود!
خواستی بری و نجاتش بدی ولی اون پسره دستتو کشید و با سر بهت فهموند خودش میره!
قبول کردی و سرجات وایسادی....خب اون از تو کاربلدتر بود نا سلامتی بادیگارد بود!
و واقعام کارش درست بود!
دویدی سمت همونی که بهش حمله شده بود!
+هی....هی حالت خوبه؟
🙂
#ویسگون #کلیپ #کیپاپ #بی_تی_اس #کیوت #عشق #خاص #رمان #جنگکوک #عاشقانه #ایران #اکسو #بلک_پینک #توایس #استری #استری_کیدز #سلبریتی #ایدل #نامجون #جین #یونگی #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جنگکوک
دیدگاه ها (۰)

You are mine...⁴[ویو نیلا]بعد از اینکه همه رفتن،جونگکوک از ر...

Eleven

یک سگ زیادی ولگرد

Chapter 2Lucky-bloody#پارت 72~نه چیزه....اونی که من گفتم لبا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط