‌⤵ مَن هم یک روز #خانومِ_خانه میشوم

‌⤵ مَن هم یک روز #خانومِ_خانه میشوم
و احتمالن وقتی دستانم بویِ پیاز میدهد
و دانه هایِ ریز روغن رویِ پیراهن گلدارم خودنمایی میکند یادِ مادرم می اٌفتم که گاهی دستانش را میبویید و میگفت از سرخ کردنِ پیاز بَدَش می آید،
شاید هم یک وقت هایی پشت گاز بایستمٌ به قٌرمه سبزیِ جا نیوفتاده أم با حسرت چشم بدوزم
آن وقت گوشی تلفن را بردارمٌ دست به دامن مادر بیاویزم که راهِ حلِ مشکلم را پیدا کند ،
یا ممکن است وقتی از گٌم شدنِ دٌکمه ی پیراهن همسرم پریشانم حرفِ مادر را برایِ خودم مرور کنم که همیشه میگفت دٌکمه یِ لباس هارا باید قبل از پوشیدنشان محکم کنی ،
من هم یک روز خانومِ خانه میشومٌ و میفهمم "زن" بودن فقط داشتنِ گلِ سَرهایِ جورواجورٌ لاک های رنگارنگ و موهایِ بِلوندٌ فانتزی نیست ، آرایش کردنٌ لذت بردن از لباس هایِ متنوع و دِلبری از مردِ خانه و قربان صدقه هایِ آتشین تحویل گرفتن نیست!
زن بودن گاهی ابروهایِ دردِ تَتو تحمل کرده
و موهایِ دِکلره ی سوخته هم میتواند باشد ، شکمِ برآمده و نٌه ماه خواب و خوراکِ راحت نداشتن ، آشپزی و زیبا کردنِ خانه هم میتواند باشد ،
خاطرات شیرین عاشقانه و چروک دست ها و کمبود ویتامین هم میتواند باشد ...!
من هم یک روز خانومِ خانه میشوم
و میفهمم هیچکس به اندازه یِ یک دختر ،
مادرَش را دَرک نمیکند ...
دیدگاه ها (۱۰)

💐🌼☘🌸🌼🌺🍃☘🍃 قدیم ترها،در دبستان وقتی از ما میپرسیدند شغل مادر ...

وارث سایه ها

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "27""ویو نویسنده مامی"فقط ...

پارت اول — قبل از آن روزهیچ‌چیز قرار نبود آن روز تغییر کند.ب...

★彡   Part 41 彡★ فکر میکردم بالا پایین رفتن از این همه پله کا...

بوسه ی اجبار پارت دوم

[اونا هیچی درباره ما نمیدونن] part 1

p15

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط