ﺭﻓﺘﯽ و از رفتنت با من هوا ﻫﻢ گریه کرد

ﺭﻓﺘﯽ و از رفتنت با من هوا ﻫﻢ گریه کرد
شهر ﺧﺎﻟﯽ شد دل این ﮐﻮﭼﻪ ﻫﺎ ﻫﻢ گریه کرد
ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯼ هیچ کس درد مرا تسکین نشد
از قفای رفتنت حتی خدا ﻫﻢ گریه کرد
تاهمه گل های شادی دردلم پژمرده شد
هم صدا باگریه ام حتی صدا هم گریه ﮐﺮﺩ
ﮔﺮﻳﻪ ﻫﺎﻳﻢ صورت سهراب را ﺩﻟﮕﻴﺮ کرد
بی تو عکس قیصر و سهراب با ﻫﻢ گریه کرد
غصه آمد حالتم را دید و قدری خنده زد
شعر ﭼﻮﻥ ﺗﻮ بر من ماتمنوا ﻫﻢ گریه کرد
ﻭﺍﯼ ﻣﻦ! ﺑﻨﮕﺮ چه سان ﺍﻭﺍﺭﻩ و درمانده‌ام
بینوایی مرا دید و گدا ﻫﻢ گریه کرد
ای دریغ از من ,دریغ از تو دریغ از زندگی
ﺭﻓﺘﯽ و ﺍﻳﻦ ﺷﺎﻋﺮ ﺩﺭﺩ ﺍﺷﻨﺎ ﻫﻢ گریه کرد
دیدگاه ها (۱۷)

آمدم سر بزنم شعر بخوانم برومآنقدر دلزده هستم که نمانم برومبه...

تو میراث بهارانی و من هم زادهء بارانبگو کی میرسد فصل جدایی ه...

مثل یک جنگل پاییزی سرما خوردهشده‌ام بی‌رمق و غم‌زده و تا خور...

پیراهن آغوش غم را تن نمی گیرم یخ می زنم در این هوا اما نمی م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط