***ابریشم نیمه شب***

***ابریشم نیمه شب***



# پارت ۷: مرهمِ زخم‌ها

آجوما دو لیوان بلورین را با شرابِ سرخِ کهنه پر کرد و بی‌صدا روی میز گذاشت. لیها دستش را به سمت لیوان برد، اما قبل از آنکه جرعه‌ای بنوشد، جونگ‌کوک با نگاهی که به‌دقت روی پهلویِ او قفل شده بود، سرد گفت:

«فکر نمی‌کنم برای کسی که زخم داره، شراب چیز خوبی باشه.»

لیها لحظه‌ای در نگاهِ نافذ او خیره ماند، بعد خنده‌ای کوتاه و تلخ سر داد. لیوان را به لب‌هایش نزدیک کرد و گفت: «شراب برای من مرهمِ زخم‌هامه. زخم‌هایی که از اجبارِ کسب‌وکار و کسادیِ تجارت به وجود اومده... و از یه طرف هم یونجون.»

جونگ‌کوک ابرویی بالا انداخت و با کنایه پرسید: «هنوزم گرفتاریش؟»

لیها پوزخند زد و جرعه‌ای از شراب نوشید: «هعی... طلا می‌فرسته.»

جونگ‌کوک با تمسخر گفت: «یونجون احمقه. وقتی به چیزی نمی‌رسه، باید ولش کنه. بعد... دوبار دیگه بره سراغش.»

لیها نگاهش را به ته‌لیوان دوخت و با حالتی مبهم گفت: «نمی‌فهمم.»

جونگ‌کوک لیوانش را برداشت و به او خیره شد. در آن لحظه، سکوتِ سنگینی بینشان نشست؛ سکوتی که نه از آشتی بود و نه از جنگ، بلکه از نوعی کنجکاویِ تازه نسبت به هم.
دیدگاه ها (۱)

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۹: بازیِ اجبار و لبخندهای تلخسکوت...

***ابریشم نیمه شب***### پارت ۱۰: سایه‌ی سنگینِ سلطهصدای دورب...

***ابریشم نیمه شب***### پارت ۶: رقصِ خشم و غرورته هان و جونگ...

***ابریشم نیمه شب***حوصلم سر رفته چند پارت میزارم# پارت ۵: ب...

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۱۱: حقیقتِ زیرِ سطحِ آبجونگ‌کوک ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط