دل، ماهی خسته‌ای که در تور افتاد

دل، ماهی خسته‌ای که در تور افتاد

در چاله عجب نیست اگر کور افتاد

از عشق چه خیر غیر ناکامی دید؟

بر چاک چه جز وصله‌ی ناجور افتاد؟

از اصل خودش دور شد و بالا رفت

این بود که فواره‌ی مغرور افتاد

بسیار به غیر او دلم شد نزدیک

تا از غم عشق او کمی دور افتاد

بسیار به صخره‌ها سرش را دریا

کوبید بیفتد از سرش شور، افتاد؟

من با غم او از خود او دوست‌ترم

او با غم من از خود من دور افتاد!

با اینهمه راضی‌ست نشابوری که

از چنگ مغول به چنگ تیمور افتاد
دیدگاه ها (۱)

بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست آه، بی تاب شدن عادت کم حو...

تو مرا بردی به شهر یادها، من ندیدم خوش‌تر از جادوی تو، ای س...

درین محاکمه تفهیم اتهام ام کن سپس به بوسه ی کارآمدی تمام ام...

پر میکشم از پنجره ی خواب تو تا تو هر شب من و دیدار،در این ...

پارت ۲۴اینطور نبود که کاکاشی متوجه باشد کارش چقدر خشنانه بنظ...

آوا که تا آن لحظه سعی کرده بود برای جونگکوک محکم بماند، بالا...

بقیشاوبیتو هیچوقت فکر این را نکرده بود که...دوستانه با کسی م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط