✼ℳѦℜzɪεĦ✼:

✼ℳѦℜzɪεĦ✼:
@oskolak
امروز یه پیرزنه رو دیدم که زنبیلش خیلی سنگین بود براش ، ما هم اومدیم مرام بذاریم و زنبیل رو براش تا خونه اش ببریم ...
وسط راه برگشته بهم میگه:
.
.
.
.
.
.
دستت درد نکنه مادر ، خر هم نمیتونست اینو تا اینجا بیاره😂 😂 😂

🐣
دیدگاه ها (۳)

.

✼ℳѦℜzɪεĦ✼:فک کنم اونجایی که مولانا میگه:ای خواجه به خواب در ...

✼ℳѦℜzɪεĦ✼:‏اسباب کشی فقط مدل خارجیش یه چمدون لباس و ٤تا کارت...

✼ℳѦℜzɪεĦ✼:نوه عموم ۱سالشه دو هفته پیش برای اولین بار ۸قدم مت...

فیک افسرده پارت پنج

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۲۰واقعا داشتم خفه میشدم دستام...

پارت دوم《خاطرات کوچک》《Custom kiss》 ☆...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط