.

.
ساعت سه نصفه شبه، طبق معمول بی خواب شدی...
میری مسیجای قدیمی رو بخونی تا شاید یه کم آروم شی
ولی میبینی که... هنوز آنلاینه !
دلت هرری میریزه...
یه سوال مثه خوره میوفته به جونت
" داره با کی حرف میزنه...."
میشینی تو جات، حس بد... این شک لعنتی...
همونجور خیره به عکسش و مسیجا و اون آنلاین لعنتی نشستی و....
اشکات دونه دونه میدوه روی گونه...
پیش خودت میگی
"من حتی نمیتونم به هیچکس دیگه نگاه کنم! حتی نمیتونم جز اون به کسی فکر کنم!
حالا این وقت شب.... یعنی اینقدر دوستش داره؟.... که تا الان بیداره و داره باهاش حرف میزنه؟...."
یه موزیک پلی میکنم
" تند نرو... "
آروم و زیر لب میگم "دلم برات تنگ شده دیوونه..."
گریه ام شدیدتر میشه
دستمو میگیرم جلوی دهنم تا صدای هق هق ام و خفه کنم
آهنگ و خفه میکنم و صورتم و فشار میدم توی بالشت،
کم کم چشمام خسته میشه و....
دیگه هیچی نمیفهمم...
فقط یه فکر از ذهنم میگذره
«خدایا خسته ام.... کاش دیگه بیدار نشم..»
دیدگاه ها (۱)

جونگ مین

عزیزان نمیدونم چجوری معذرت خواهی کنم... اشکال داره این یه ما...

فکر کنم وقتشه یکم از سکوت در بیام...🤫سلام به همگی!😊بعد از یه...

اره منم اف میزنم، چرا؟ چون واقعا ویسگون جوش تخمی شدهواقعا دی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط