وقت موعد فرا رسید و آنان در سال 65ه ق،در نخیله جمع شدند و

وقت موعد فرا رسید و آنان در سال 65ه ق،در نخیله جمع شدند و سلیمان را فرمانده خود قرار دادند و گفتند به شام می رویم تا انتقام خون حسین بن علی(ع) را بگیریم،از این روی،به توابین مشهور شدند.
وقتی خبر بیرون رفتن سلیمان به عبدالله بن زبیر و ابراهیم بن طلحه(حاکمان زبیری)رسید با بزرگان کوفه نزد سلیمان آمدند و عبدالله گفت:مسلمان به برادر خود خیانت نمی کند،شما برادر مایید. محبوبترین افراد نزد مردم هستید،با مرگ خود ما را محزون نکنید،با رفتن شما تعداد ما کم می شود،بیایید با هم متحد و با آنان بجنگیم و خراج جوخی(قریه ای در واسط) و اطراف آن را به شما می سپارم.ابراهیم بن طلحه،سخنان عبدالله را تأیید کرد.سلیمان به آندو گفت:که شما از روی خیرخواهی سخن گفتید و حق مشورت را به جا آوردید.کار ما با خداست و برای اوست و از او می خواهیم که ما را به راه درست هدایت کند و جز رفتن فکر دیگری نداریم.{تاریخ طبری،ج5ص587}.
عبدالله بن یزید سعی کرد سلیمان را از رفتن باز دارد تا ابن زبیر سپاهی برای آنان بفرستد،اما آنان یاری رساندن ابن زبیر را دوست نداشتند،پس از سه روز توقف در نخیله تعداد آنان به پنج هزار نفر رسید.
مسیب بن نجبه به سلیمان گفت:کسی با اکراه بیاید سودی نمی رساند،اما کسی که با قصد بیاید،اماده نبرد است.پس منتظر کسی نباش،و سلیمان نظر او را پذیرفت و به یارانش گفت:هر کس که به قصد تقرب به پروردگار،و ثواب آخرت آمده از ماست،و کسی که برای دنیا آمده ما برای غنیمت نمی رویم،تنها شمشیرهایمان به دوش و نیزه هایمان در دست است.یاران او پاسخ دادند برای دنیا نیامده ایم،بلکه برای توبه و خونخواهی پسر دختر رسول خدا(ص) آمده ایم.در موقع حرکت ابتدا سلیمان نظر انان را خواست.عبدالله بن سعد(از بزرگان بصره)گفت که ما به خونخواهی حسین(ع) بیرون آمده ایم،در حالی که قاتلان حسین(ع) همگی در کوفه هستند.یاران سلیمان هم رأی با عبدالله بن سعد بودند.اما سلیمان نظر مخالف داشت،زیرا اعتقاد داشت اولاً قاتل امام کسی است که سپاه فرستاد و به وی امان نداد و آن عبیدالله بن زیاد فاسق است،ثانیاً جنگ در داخل کوفه سبب برادر کشی می شود و دشمنان ما زیاد می گردند.اگر پیروز شدیم،پیروزی بر دیگران آسان تر است و هر کس در کشتن آن حضرت دخالت داشت،او را می کشیم.اگر به شهادت رسیدید با دشمنان جنگ کرده اید.{طبری،ج5ص586}.
آنان خود را به کربلا رساندند و یک روز در آنجا ماندند و بر سر قبر آن حضرت نوحه سرایی کردند.سلیمان گفت:خدایا حسین شهید پسر شهید،مهدی پسر مهدی،صدیق پسر صدیق را رحمت کن،خدا یا تو را شاهد می گیریم که ما بر دین و راه آنان هستیم و دشمن قاتلان و دوست دوست داران اوییم.حتی انان فریاد بر آوردند که خدایا ما پسر دختر پیامبر را تنها گذاشتیم،از گناهان گذشته ما در گذر و توبه ما را بپذیر.ما شهادت می دهیم بر همان عقیده ای که حسین(ع) شهید شد هستیم،خدایا اگر گناهان ما را نیامرزی و مورد رحمت قرار ندهی از زیانکاران خواهیم بود.{طبری،ج5ص589}.
سلیمان در وداع با قبر امام حسین(ع) گفت: ستایش خداوند را که خواسته بودی به ما افتخار شهادت با حسین را بدهی،و اکنون که ما را از شهادت با وی محروم داشتی،از پس او ما را از شهادت محروم نکن.{طبری،ج5ص590}.
هنوز توابین از کربلا دور نشده بودند که بار دیگر سلیمان بن صرد،نامه عبدالله بن یزید(حاکم زبیری) را دریافت کرد.در این نامه آمده بود که نیروی شما کم و نیروی دشمن زیاد،بیاید با هم متحد شویم تا بر دشمن غلبه کنیم.
سلیمان،نامه را برای یاران خود خواند و گفت:اگر ما در شهر بودیم این را نمی پذیرفتیم،اکنون که به دشمن نزدیک هستیم،بر نمی گردیم.گفت شما امروز به یکی از دو نیکویی،شهادت یا پیروزی نزدیک شده اید که خداوند برایتان فراهم کرده است.ما با زبیریان اختلاف داریم،اگر اینان پیروز شوند دعوت می کنند که ما همراه ابن زبیر جهاد کنیم و من همراهی با وی را گمراهی می دانم.ما اگر پیروز شدیم کار را به اهلش می سپاریم و چنانچه کشته شدیم به قصد خود عمل کرده ایم و از گناهان خود توبه نموده ایم.سلیمان پاسخ نامه عبدالله بن یزید را داد و در آن نامه به آیه111 سوره توبه اشاره کرد.{همان،ص590 و 591}.
توابین در مسیر راه به قرقیسیا رسیدند،حاکم آنجا به نام زفربن حارث،از آنان خواست در شهر بمانند و با هم متحد شوند و به جنگ دشمنانشان بروند.اما سلیمان گفت: اهل شهر ما هم این پیشنهاد را دادند و ما نپذیرفتیم.آنگاه زفر پیشنهادی برای نبرد با دشمن داد و به هنگام خداحافظی،سلیمان گفت که شما میزبان خوبی بودید و ما را در مکان خوب جای دادید و پذیرایی کردید و در مشورت خیرخواه بودید.به هر حال توابین به عین الورده رسیدند و در انتظار دشمن بودند.

مروان بن حکم،عبیدالله بن زیاد را برای مقابله با آنان فرستاد و گفت:اگر بر عراق غلبه کردی امیر آنجا خواهی بو
دیدگاه ها (۴)

نام و نسب او «مختار ابن ابی‌عبید بن مسعود بن عمرو بن عوف بن ...

«اصبغ بن نباته»، از اصحاب وفادار و از شاگردان بر جستۀ امام ع...

سلیمان بن صرد و شیعیان کوفه حرکت خود را از سال 61ه ق آغاز کر...

پس از آگاهی از شهادت امام حسن(ع)،شیعیان در منزل سلیمان بن صر...

قصه پانزدهم: امام حسین (ع) زمینه ها (قسمت دوم)

‌🟣 پایان این بی‌غیرتی کجاست؟!هیئت دیپلماتیک کوبا هنگام سخنرا...

🎬 رسم غلط سفره‌داری در عزا | سنت دین چیست؟!در این کلیپ و صوت...

❌مومن باید خطرناک باشد!!😳بله، مومن باید برای گناهکار و مجرم ...

امام حسن(ع) به اهل بيت خود میفرمود:من به زهر شهيد خواهم شد م...

السلام علیک یابن طاهاع

منتخبی از کتاب دوست ....

بسم الله الرحمن الرحیم اربعین حسینی (ع) تسلیت باد امام صادق ...

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش اول)

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش پایانی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط