Part

Part:۱۲۹
تهیونگ : چی بلغور میکنی اصلا تو با اون حروم زاده اونجا چیکار میکردی ها
سوبین : حر‌وم زاده ها هه شما هیچ وقت بهم اعتماد نداشتین مگه نه
لارا :: سوبین اینجوری که فکر میکنی نیست
کوک : مگه بهت نگفتم ازش دور شو مگه نگفتم نکن نرو نبینش
سوبین : دوسش دارم هر کاری می‌خواین بکنین من عاشق الکسم
هانی ؛ ببینید بچه ها هممون مقصریم
سوبین : من نیستم من گفتم میرم مهمونی
لارا ؛ گفتی با کی نه نگفتی
سوبین : گفتم گفتم با عشقام میرم
کوک : سوبین
سوبین : میدونم فقط بخاطر لینا منو اینجا نگهداشتین
تهیونگ : نه اینطور نیست
سوبین ؛ ازم متنفرین شمام فکر میکنین تقصیر منه تقصیر منه که لینا مر(بغض)
کوک : خشگلم اینطور نیست ما میترسیدیم بیایو اتفاقی برات بیوفته همین
لورا : از آشپزخونه اومدم بیرون که تهیونگو دیدم واقعا جذاب بود حرف زدنش نگاه کردنش نفس کشیدنش همه کاراش جذاب بود فکر کنم جدی جدی عاشق شدم اما من حق ندارم تهیونگ و از لارا بگیرم نه؟
اون برای لاراس ولی خب من آه بیخیالش

هانی : اهم اهم لورا
لورا: آه بله (خجالت)
هلنی: به چی نگاه میکنی
لورا : خب شما عجیبید همش باهم دعوا دارید
هانی : ولی من حس میکنم جای دیگه ای رو نگاه میکنی
لارا : ولش کن
هانی : باش
تهیونگ : سوبین بسه چه ما چه من ازت متنفرم باشیم تو دختر خوانواده کیم هستی و خواهی ماند تموم
سوبین ؛ (یه جیغ بلند میزنه و میره اتاقش)
کوک ؛ شما دوتا
دیدگاه ها (۰)

Part:130لارا و هانی: بله تهیونگ : برید دنبالش لارا : سوبین س...

Part:131لارا : چیو مجبور شدی اخه لعنتی چرا تونستی اونو بزرگ ...

Part:128تهیونگ : لارا هانی پشت من بمونین کوک : تهیونگ همه آم...

Part:127سوبین : اونا اونا چی گفتنالکس: هعی هعی آروم باش سوبی...

Part:194الکس : عووووو پس بریمممملارا : عوه البته و توام باید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط