از زبون اوا

# 3
از زبون اوا
منو جیمز نگا بهم کردیم: چیز خاصی نیست
بعد از استراحت و خوردن و اینا 4 تایی افتادیم به جون خونه


.ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ2 ساعت بعدــــــــــــــــــــــــــــــــــ.

هر 4 تامون کف خونه پخش شده بودیم
بلخره هم رنگ زدن تموم شد

بابا:خبب بریم گم شیم خونه هامون


.ــــــــــــــــــــــــــــــــــفرداــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.
صبح ساعت 8 به زور خودمو وادار کردم بیدار شم
ایندفعه یه شلوارک و تیشرت سبز پوشیدم و موهامم بستم بالا
(بوقققق)
رفتم پایین و سوار ماشین شدم و رفتیم فروشگاه


.ــــــــــــــــــــــــــــــــــــفروشگاهــــــــــــــــــــــــــــــــــ.

اومدیم اول تختت بخریم

تمام چیزایی که خریدیم:
تخت دو نفره
میز ارایشی سفید
اینه قدی
میز تحریر
لوستر
مبل
میز ناهار خوری
تلوزیون
اسپیکر
یخچال
گاز
ریسه
گل و گیاه
پرده
ظرف و جا ظرفی
ادویه و جا ادویه ای
تزینی
مجسمه
پرژکتور
جا کفشی
اکواریوم
ساعت دیواری
کمد
بخاری
قفسه
دمپایی
و.........
اره دیگه


.ـــــــــــــــــــــــــــــــــــبعد از چیدنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.

خودمو انداختم رو تخت:چرا تخت جدا نخریدیم؟ واقعا انتظار داری باهم بخوابیم؟
جیمز:اگه میخای رو زمین بخواب
من: چرا تو رو زمین نخوابی؟
جیمز : به من چه که تو گفتی این تخت خوبه
من:حالا من یه چیزی گفتم تو باید گوش کنی؟
جیمز : الان داری غر میزنی.؟
من سکون کردم
جیمز خندش گرفت : خب حد اقل اگر خسته ای غر نزن
من:خب به تو چه 😕

از زبون جیمز:

رفتم از اتاق بیرون تا به ابی بخورم
همین برگشتم تو اتاق دیدم اوا خوابش برده
و خب عادیه که بخواد بخوابه( ساعت 1شب)
منم برای اینکه ازیت نشه رو مبل خوابیدم


.ـــــــــــــــــــــــــــــــــصبحـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.

ساعت 11 بود پاشدم یه نامه نوشتن و رفتم

از زبون اوا:
پاشدم رفتم تو اینه شبیه جن سده بودم
حموم رفتم و رفتم تو اشپز خونه رو در یخچال یه نامه بود
نامه:
من رفتم بیرون نپرس کجا😝
اینم شماره اگر کار واجبی نداشتی خواهشن زنگ نزن 🤭😁

جیمز

زنگ زدم بهش:
جیمز: سلام بله
من: گفته بودی زنگ نزنم میخواستم بگم باشه
جیمز: خیلی خری
من:وایسا وایسا خوراکی یادت نره بگیری
جیمز:دیروز کلی گرفتیم که
من:حرف نباشه فقط بگیر
قطع کردم

بای تا پارت بعد
شاید امروز عصر گذاشتم پارت بعد رو
فعلااااااااا
دیدگاه ها (۰)

# 4.ـــــــــــــــــــــــــــــــــــشبـــــــــــــــــــ...

# 5 دستشو گرفتم بردمش تو ماشین .ــــــــــــــــــــــــــــ...

# 2از زبون اواجیمز: ببین من اصلا دام نمیخواد با تو ازدواج کن...

900 تایمون مبارککککککک🥹واییی من چیکار کنم اخه چجوری قوربونتو...

از زبون دالمامان :خب ...باشه .با خیال راحت رفتم از آشپز خونه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط