پارت هفتم
پارت هفتم
دوستپسرقراردادی
اومد جلوتر و نگام کرد بلند گفت همینو میبرم با این یکی دختره(اشاره میکنه به میا)چند نفر اومدن سمتم که بهشون میخورد بادیگارد اون
یاروعه باشن دستمو از بازو گرفتم و انداخت توی یه لامبورگینی مشکی داشتم از توی دنجره های دودی ماشین میا رو نکاه میکردم که تو یه ماشین دیگه گزاشتنش و اون داشت سعی میکرد فرار کنه رشته ی افکارم با صدای اون یاروعه قطع شد
کوک:خب اولندش که اسم من جئون جونگ کوک و به کمتر کسای اجازه میدم منو کوک صدا کنن و ۲۵ سالمه و باید بهم بگی ارباب خوب تا اینجا کافیه بدونی حالا تو خودتو معرفی کن
….بلند تر گفت مگه نشنیدی چی گفتم گفتم خودتو معرفی کن
ات:با لکنت م..من ات هستم کیم ات و ۲۴ سالمه
کوک:رنگ مورد علاقه ات؟و همچنین غذا و سازی که بلدی و سازی که دوساش داری؟و سبک موسیقی؟
ات:مشکیسفیدقرمزقهوهایسبزکرمی و غذای موردعلاقه ام رامن هست و سازی که بلدم من چندتا ساز بلدم ویالونگیتارپیانوکالیمباهنگدرام ساز موردعلاقه ام هم پیانوعه سبک موسیقی هم امم همه نوع سبکیو دوست دارم
کوک:اها خوب توی این عمارتی که قراره باشی چندتا قوانین داره که یه خانم بهت میگع که ما بهش میگیم آجوما
راوی:
چندساعت طول کشید تا رسیدین وقتی رسیدین به یه عمارت بزرگ که کلا مشکی و سفید بود بر خوردی همن ماشیت رو دوباره دیدی همون ماشینی که………
شرطا:
لایک:۱۵
کامنت:۲۰
دوستپسرقراردادی
اومد جلوتر و نگام کرد بلند گفت همینو میبرم با این یکی دختره(اشاره میکنه به میا)چند نفر اومدن سمتم که بهشون میخورد بادیگارد اون
یاروعه باشن دستمو از بازو گرفتم و انداخت توی یه لامبورگینی مشکی داشتم از توی دنجره های دودی ماشین میا رو نکاه میکردم که تو یه ماشین دیگه گزاشتنش و اون داشت سعی میکرد فرار کنه رشته ی افکارم با صدای اون یاروعه قطع شد
کوک:خب اولندش که اسم من جئون جونگ کوک و به کمتر کسای اجازه میدم منو کوک صدا کنن و ۲۵ سالمه و باید بهم بگی ارباب خوب تا اینجا کافیه بدونی حالا تو خودتو معرفی کن
….بلند تر گفت مگه نشنیدی چی گفتم گفتم خودتو معرفی کن
ات:با لکنت م..من ات هستم کیم ات و ۲۴ سالمه
کوک:رنگ مورد علاقه ات؟و همچنین غذا و سازی که بلدی و سازی که دوساش داری؟و سبک موسیقی؟
ات:مشکیسفیدقرمزقهوهایسبزکرمی و غذای موردعلاقه ام رامن هست و سازی که بلدم من چندتا ساز بلدم ویالونگیتارپیانوکالیمباهنگدرام ساز موردعلاقه ام هم پیانوعه سبک موسیقی هم امم همه نوع سبکیو دوست دارم
کوک:اها خوب توی این عمارتی که قراره باشی چندتا قوانین داره که یه خانم بهت میگع که ما بهش میگیم آجوما
راوی:
چندساعت طول کشید تا رسیدین وقتی رسیدین به یه عمارت بزرگ که کلا مشکی و سفید بود بر خوردی همن ماشیت رو دوباره دیدی همون ماشینی که………
شرطا:
لایک:۱۵
کامنت:۲۰
- ۵.۳k
- ۰۹ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۲۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط