پآرت ⁶

پآرت ⁶
یونگی: چیه توبمن زل زدی (با خنده لثه ایی)
نوا: نبابا یلحظه رفتم تو فکر(پیچوندش)
بریم دیگه گشنمههههه
یونگی:عااا شکمو
نوا: خیلی حرف بزنی تورم میخورماااااا
یونگی فقد خندید
...
*ویو خونه*
یونگی ادم درس خونی بود و ب فکر درسش بود همش
نوا هم کاری نداشت بکنه تصمیم گرفت چیزی رو بره ب یونگی بگه ک بخاطرش داره دیوونه میشه...
*در اتاق یونگیو زد*
نوا: هی یونگی شی
یونگی بله بیا تو
رفتم اتاقش رو میزش بود ولی گوشی دستش بود
نوا: هی چرا درستو نمیخونی تو گوشی‌ای؟
یونگی: چیز خاصی نیست کار داشتم
یهو بعد از این جمله یونگی صدای پیامک اومد و یونگیم داشت یچیزی تایپ میکرد ک وسط تایپش بمن نگاه کرد و سریعا گفت:
عا راستی کارم داشتی؟
ب گوشیش زل زده بودم ک یهو اینو گفت
نوا: نه فقد خواستم درباره یچیزی حرف بزنم انگار سرت شلوغه بعدا
یونگی: نه بگو میشنوممم
*و دوباره ی پیام دیگه اومد!*
نوا با چهره گرفته گفت :نه بعدا میگم
از اتاقش اومد بیرون
ناراحت اومد بیرون و میدونست باکی داره چت میکنه اون اون شیباااال
چون یونگی اصلا ادمی نیست که سریع با کسی اشنا شه و شروع کنه ب چت کردن!!!
اونم با لبخند!؟
*رفتم پیش بابا*
داشت تلویزیون برنامه میدید
سلااام بابایی
بابا: به به تازه ب ما سلام میدی
نوا ی بغل از پشت بهش کرد و گف: اووممم تازه کارم تموم شددد اومدم از اتاق بیرون درس داشتم
بابا: خوب درستو بخون دخترم
نوا: راستی بابا یچیزی خواستم بهت بگم ولی قسم بخور ب هیچکس نگی باشه؟
حتی ب اتاق یونگی اشاره کردم و بابا نشونه اره رو با گردنش گفت
*در گوشش ک یونگی نشنوه چون گوشاش تیزه*
انگاری یونگی دوسدختر پیدا (کرده با خنده)
بابا: چییی؟
نوا: بابا شششششش!
بابا: اشتباه میکنی نوا اون نمیتونه ب همین راحتی ارتباط بگیره و ب همین راحتی دوسدختر داشته باشه
اصلا از کجا میدونی
نوا: تو مدرسه... اره متاسفانه
بابا: چرا متاسفانه؟
نوا: چون ی دختر بشدت ... رو مخ و چندشیه بابا
بابا: ولش کن حالا ک فکر میکنی داره بزار ب حال خودش
(نوا سرشو گرف پایین ب نشونه ناراحتی)
نوا: خیلی خب باشه گفتم شاید مخالفت کنی باهم بریم ب حسابش برسیم *با خنده*
بابا : نبابا چ حسابی دخترم
نوا: شام کی حاضر میشهه؟
بابا : برو ظرفارو بشور اماده میشه
نوا: چشممم
*ویو نوا*
رفتم ظرفارو طبق معمول بشورم ک صدای در اومد و یونگی اومد بیرون
بله بله بلخره!
اومد اشپز خونه اب بخوره
*نوا در حال ظرف شستن*
یونگی : ...
شرط بعدی؟💞
۲۰ لایک
۵ بازنشر
دیدگاه ها (۳)

هعی یونگییی هیووووووووووونگ

بچه ها بنر بامن😎🤌

پآرت ⁵(قبلش ببخشید دیر شد واقعا سرم شلوغ بود🫠💞) نوا همونطور ...

معلومه!🗣🤌

پآرت³نوا تا صبح بیدار موند با گوشی ور میرفت فکرش هزار جا رفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط