I'm not jealous
I'm not jealous
part 12
از بغلم در اومد و اشکاشو پاک کرد
^اشکالی نداره..من به این عشق یک طرفه عادت کردم
هیچ وقت نمیخوام عاشق کسی باشم
چون میدونم عشق مثل بازی با آتیشه
چه بخوای چه نخواهی بهت صدمه میزنه
وقتی هه رین رو میبینم دوست دارم کله ی تهیونگ رو بکنم
ولی اگه کلشو بکنم خود هه رین با گیوتین اعدامم میکنه بعد کله ام رو در مدرسه آویزون میکنه
با هه رین داشتیم توی حیاط قدم میزدیم که یهو یکی از دخترا جیغ زد
؟ای تری توی سالن دارن مسابقه ی بسکتبال میدن
بعد لشکری از دخترا به سمت سالنی که گوشه ی حیاط بود رفتن
روبه هه رین کردمو گفتم
+اینا چشونه مگه بسکتبال ندیده ان؟
هه رین دستمو کشید و در حالی که داشت من رو با خودش میبرد گفت
^از بس خری عشقم..
بعد چند تا آب معدنی از دستگاهی که نزدیکمون بود خرید
^هیچ کس این فرصت رو از دست نمیده..همه میخوان به ای تری آب بدن
+خب چه ربطی داره؟
دوباره دستمو گرفت و محکم کشید
^هیچ کس فرصت اینکه آبی که دهنی عشق بوده رو بخوره رو از دست نمیده..تازه وقتی برای اونجا میتونی صحنات قشنگی هم ببینی
من رو به سمت سالن هل داد
حالا فهمیدم منظورش چی بود
پسرا داشتن باهم مسابقه میدادن
هه رین یکی از آب ها رو دستم داد و من رو به سمت جمعیت برد
دخترا همه آب و حوله به دست منتظر بودن مسابقه تموم بشه
وای چقدر هم قصدشون کمک کردن بود
همه شون برای دید زدن کراشاش هاشون اینجا بود
سوت داور پایان بازی رو اعلام کرد
یکی از پسرا که نمیشناختمش لباسشو در اورد و بدن جذابشو نمایان کرد
من که ندید بدید نبودم
به اینکه یک پسر جلو روم با بالاتنه لخت باشه عادت کرده بودم
تهیونگ اکثرا اینجور بود
حالا بقیه همچین بدنی هم نداشتن
بزنم به تخته بچم تهیونگ از همه جذاب تر بود
اگه داداشم نبود خودم میگرفتمش
چشمم به جونگکوک خورد
عرقاش از صورتش میچکیدن و موهاش خیس شده بود
از بس عرق کرده بود لباسش به بدنش چسیپده بود و سیس پکاش معلوم بود
به سمت دخترا اومد که بی جنبه ها شروع به جیغ جیغ کردن و میخواستن بهش اب معدنی گندیده شونو بندازن
در کمال تعجب از وسط دخترا رد شد
من ته سالن بودم
به خاطر اینکه جمعیت زیادی جلوم وایستاده بود مجبور شدم روی نوک پاهای بایستم
یهو دیدم جمعیت دخترا دارن کنار میرن
جونگکوک به من نزدیک شد و در کمال تعجب
به سمتم اومد و آب معدنی که دستم بود رو گرفت
در حالی که چشمام از حدقه داشتن در نیومد نگاه خمار و خسته اش رو حس کردم
به چشمام زل زده بود
بدون هیچ مکثی آب رو کامل بالا کشید
تا قلوپ آخر چشماش بهم بود
بهم نزدیک شد
به خاطر تفاوت قدیمون خم شد
پخش شدن نفس های گرمشو روی گردنم احساس میکردم
دم گوشم با صدای بمش پچ زد
_چون از معدنی دهنی نیست ازش خوردم هوا برت نداره
و من جز چشمایی که از حدقه در حال بیرون افتادن بودن توانایی ری اکشن دیگه ای رو نداشتم
part 12
از بغلم در اومد و اشکاشو پاک کرد
^اشکالی نداره..من به این عشق یک طرفه عادت کردم
هیچ وقت نمیخوام عاشق کسی باشم
چون میدونم عشق مثل بازی با آتیشه
چه بخوای چه نخواهی بهت صدمه میزنه
وقتی هه رین رو میبینم دوست دارم کله ی تهیونگ رو بکنم
ولی اگه کلشو بکنم خود هه رین با گیوتین اعدامم میکنه بعد کله ام رو در مدرسه آویزون میکنه
با هه رین داشتیم توی حیاط قدم میزدیم که یهو یکی از دخترا جیغ زد
؟ای تری توی سالن دارن مسابقه ی بسکتبال میدن
بعد لشکری از دخترا به سمت سالنی که گوشه ی حیاط بود رفتن
روبه هه رین کردمو گفتم
+اینا چشونه مگه بسکتبال ندیده ان؟
هه رین دستمو کشید و در حالی که داشت من رو با خودش میبرد گفت
^از بس خری عشقم..
بعد چند تا آب معدنی از دستگاهی که نزدیکمون بود خرید
^هیچ کس این فرصت رو از دست نمیده..همه میخوان به ای تری آب بدن
+خب چه ربطی داره؟
دوباره دستمو گرفت و محکم کشید
^هیچ کس فرصت اینکه آبی که دهنی عشق بوده رو بخوره رو از دست نمیده..تازه وقتی برای اونجا میتونی صحنات قشنگی هم ببینی
من رو به سمت سالن هل داد
حالا فهمیدم منظورش چی بود
پسرا داشتن باهم مسابقه میدادن
هه رین یکی از آب ها رو دستم داد و من رو به سمت جمعیت برد
دخترا همه آب و حوله به دست منتظر بودن مسابقه تموم بشه
وای چقدر هم قصدشون کمک کردن بود
همه شون برای دید زدن کراشاش هاشون اینجا بود
سوت داور پایان بازی رو اعلام کرد
یکی از پسرا که نمیشناختمش لباسشو در اورد و بدن جذابشو نمایان کرد
من که ندید بدید نبودم
به اینکه یک پسر جلو روم با بالاتنه لخت باشه عادت کرده بودم
تهیونگ اکثرا اینجور بود
حالا بقیه همچین بدنی هم نداشتن
بزنم به تخته بچم تهیونگ از همه جذاب تر بود
اگه داداشم نبود خودم میگرفتمش
چشمم به جونگکوک خورد
عرقاش از صورتش میچکیدن و موهاش خیس شده بود
از بس عرق کرده بود لباسش به بدنش چسیپده بود و سیس پکاش معلوم بود
به سمت دخترا اومد که بی جنبه ها شروع به جیغ جیغ کردن و میخواستن بهش اب معدنی گندیده شونو بندازن
در کمال تعجب از وسط دخترا رد شد
من ته سالن بودم
به خاطر اینکه جمعیت زیادی جلوم وایستاده بود مجبور شدم روی نوک پاهای بایستم
یهو دیدم جمعیت دخترا دارن کنار میرن
جونگکوک به من نزدیک شد و در کمال تعجب
به سمتم اومد و آب معدنی که دستم بود رو گرفت
در حالی که چشمام از حدقه داشتن در نیومد نگاه خمار و خسته اش رو حس کردم
به چشمام زل زده بود
بدون هیچ مکثی آب رو کامل بالا کشید
تا قلوپ آخر چشماش بهم بود
بهم نزدیک شد
به خاطر تفاوت قدیمون خم شد
پخش شدن نفس های گرمشو روی گردنم احساس میکردم
دم گوشم با صدای بمش پچ زد
_چون از معدنی دهنی نیست ازش خوردم هوا برت نداره
و من جز چشمایی که از حدقه در حال بیرون افتادن بودن توانایی ری اکشن دیگه ای رو نداشتم
- ۴۷۴
- ۰۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط