فصل سه

فصل سه
برادرناتنی
part 1
دوسال بعد
ات: مامان لطفا خواهش میکنم منو تنها نزار نمیخوام تنها باشم مامان نرو لطفا مامان من جز تو کسی رو ندارم
م. ات: ات من باید برم لطفا قوی بمون
ادمین: ات به سرعت پشت سر مادرش میره ولی هرچی میدوعه بهش نمیرسه
م. ات: ات نیاااااا
ناگهان ماشینی به ما در ات برخورد میکنه»
ات: ماماننننننننننننننننننن
ادمین: ات از خواب میپره بازهم خواب دیده دلش برای مادرش تنگ شده بود ولی مادرش پیشش نبود ات فقط مادرش رو داشت...........
اره دوسال پیش مادر ات تصادف کرد......... بعد از مرگ مادرش ات دیگه اون دختر شاد نبود..... کلا عوض شده بود اون جز مادرش خانواده ای نداشت الان فقط اون بود وی ناپدری ولی از شانس بدش ناپدری خوبی نداشت بهش اهمیت نمیداد بعد مرگ مادرش ناپدرش هم عوض شد بیشتر وقت ها ات رو و اذییت میکرد حتی بارها اون رو از خونه انداخت بیرون بعد از اون شب از جیمین هم خبری نشد ات چشم به رای جیمین بود چون فکر میکرد اون میتونه کمکش کنه بارها باهاش تماس گرفت ولی جوابش رو نداد پیش خودش گفت که تا الان حتما ازدواج کرده یا پارتنری چیزی داره به پای اون که نمونده
برای همین دیگه سراغش رو نگرفت الان دوساله که از جیمین هم خبری نداره کاملا مثل ی مرده زندگی میکرد
ات:از خواب بلند شدم دوباره خواب دیدم رفتم دستشویی کارای لازم رو انجام دادم رفتم پایین
ناپدری: بیا صبحونه بخور
ات: میل ندارم
ناپدری: دوباره تکرار نمیکنم
ات: نمیخواستم دوباره جنگ بشه رفتم و ی لقمه خوردم
ناپدری: ظرف هارو بشور خونه روهم تمیز کن
ات: مگه من نوکرتم
ناپدری: فکر کردی خونه باباته اصلا تو هیچ کس من نیستی همین که نگهت داشتم خداروشکر کن
ات: درسته ولی نباید باهام اینطوری رفتار کنی
ناپدری: هرطور بخوام رفتار میکنم
ات: توهم مثل پسرت ی عوضی به تمام معنایی حالم از خودت وخانوادت بهم میخوره
ا«ات ی چک اب دار میخوره»
ناپدری: زبون درازی هم میکنی درمورد جیمین درست صحبت کن
ات: تو انقدر حال بهم زنی که حتی پسرت هم به دیدنت نمیاد
ناپدر:اونش به تو ربطی نداره
ات: من از این خونه میرم خودت و کل زندگیت برین به درک
ادمین: ات به سرعت میره داخل اتاقش و همه وسایل هاش رو جمع میکنه
ات: یادت نره تو مادرم رو کشتی عوضی
«از خونه میره بیرون»
دیدگاه ها (۱۹)

https://rubika.ir/joing/BBCEHEFCC0YONNECJRBZLUBUNSZQEIQYبه گ...

کاور فصل سه بچه ها فعلا باید یکم فکر کنم بعد بنویسم ولی فردا...

برادر ناتنی فصل دوم part 7ــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

part 4برادر ناتنی ات: دوربین افتاد وهزار تیکه شد...............

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط