باد بهمراه خود دانه گلی‌ زیبارا آورد

باد بهمراه خود دانه گلی‌ زیبارا آورد

و در  دامنه کوهی که هرگز گلی‌ را ندیده بود رها کرد ورفت

گًل رویید و  رشد کرد و زیبایی‌ او به اوج رسید

در نگاه شگفتزده کوه گًل با باد می‌‌رقصید

خورشید در پشت کوه می‌‌خوابید کوه خورشید را از خواب بر می‌‌خیزاند و میگفت

گًل من در خواب نازه بیدارش  کن خورشید هم که از پشت کوه سرک می‌‌کشید

گًل غنچه خودرا می‌‌گشود و زیبایی‌ خودرا به نمایش می‌‌گذاشت

کوه با آن عظمتش عاشق گلی‌ کوچک گردید

و تب تمام وجودش را فرا گرفت  و در اعماق وجودش انقلابی‌ عظیمی‌ صورت گرفت  و خون  او  بجوش آمد

از قلّه او فوران نمودند و هر آنچه در دامنه او بودند سوزاندند

گًل هم سوخت و کوه در  بهت عشق خاموش شد و به دشت  خیلی دور خیره گردید برای همیشه

دیدگاه ها (۱)

باد بهمراه خود دانه گلی‌ زیبارا آوردو در  دامنه کوهی که هرگز...

گلی‌ بسیار زیبا در بیابان روئیده بود انقدر زیبا بود که چشم‌ه...

صبح قشنگتانبه زیبایی گل و کامتان به شیرینی عسلبرمی خیـــــز...

'تکه یخ با خوش‌حالی به خورشید نگاه کرد. بعد با صدایبلند گفت:...

تکه‌ی یخ کنار سنگ بزرگ نشسته ‌بود. تمام زمستان سرش را به سین...

تکه‌ی یخ کنار سنگ بزرگ نشسته ‌بود. تمام زمستان سرش را به سین...

گل‌ها و گیاهان، یکی یکی سرشان را از خاک بیرون می‌آوردند.تکه‌...

گل‌ها و گیاهان، یکی یکی سرشان را از خاک بیرون می‌آوردند.تکه‌...

زمستان تمام شده و بهار آمده بود. گل‌ها و گیاهان، یکی یکی سرش...

ިرویߊ‌ܣߊ‌ܨ تܦ̈ܢܚیܩܢ ܢܚ݅ܥ‌‌ܣ↻ p1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط