آن قدر بی حوصله بودم

آن قدر بی حوصله بودم
که زدم آینه را شکستم
چقدر این جا
یک نفر هم زیاد به نظر می آید
و تنهایی ، شلوغ است
دارم پیچ و مهره هایم را
یکی یکی باز می کنم
دوست دارم
خودم را ببرم
پس بدهم
دیدگاه ها (۴)

خیلی ذوق دارمشبیه همان شوقی که بارها در نگاهت دیده بودم.می‌د...

در تمام عصرهای تنهایی امنبودنت می شود تبِ جانسوز می آید و می...

رها🍂 شب که می شودمی نشینم رو به روی آینه ی دلماز تو می گویما...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش سوم_ بلند می‌شود و دستم را می‌گیرد دمپایی ...

شاید هیچ‌وقت نگفتم، ولی خیلی وقتا حس کردم کافی نیستم. حس کرد...

وقتی جلوشون گریه میکنیم

شاهزاده دوست داشتنی من

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌𓊆𝐇𝐢𝐍𝐀𝐘𝐎𝐍𝐈...

سلام، خوبید؟امیدوارم حالتون خوب باشه، پرنسس‌هام. اگه الان ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط