پارت

پارت ۹

چرا انقدر نگرانشم منی که میخواستم انتقام بگیرم دکتر گفت که اون ناراحتی قلبی داره و ماهیچه ها قلبش گرفته
تعجب کردم که جانگ صدام کرد جانگ:بالام من:بله جانگ:می‌خوام باهات حرف بزنم با جانگ رفتم تویه اتاق که عکسایه خود جونگ کوک و خانوادش بود جانگ:من در دوران جوانی با در ارباب جوان دوست بودم پدر ایشونم به من خیلی محبت کرد وقتی که پدر مادرشون جلو چشش بدناشونو سوزوندن اون فقط چهار سالش بود از همون موقع به بعد من مراقب کوک بودم با دیدن اون صحنه ها جونگ کوک تو سن ۱۳ سالگی سرد شد و بی رحم اصلحه دست گرفت و تا الان همه آدمارو مقصر قتل پدر مادرش می‌دونه به دلنگیر که اون موقع تو رو زد میدونمم مسخرست ولی ایشون هیچ وقت نتونستن خشمشونو فرو ببرن من وقتی جونگ کوک دو سالش بود میبردمش بیرون مثل پسر خودم بزرگش کردم اون آدمه بدی نیست این اواخرم حسش به تو رو فهمیده بودم ولی اون مغرور تر از این حرفاس و تو فکر می‌کنی بی رحمه ولی پشت اون چهره سرد و بی رحم یه آدم مظلوم و شکستست لطفا نگو که من اینارو بهت گفتم دخترم من:نمیگم خیالتون راحت رفت منم از اتاق رفتم بیرون اتاقو قفل کرد

اینم از این
شرط ها پارت ۷ ۸ ۹
۱۹۰ تا فالور
۲۹ تا لایک
دیدگاه ها (۱۷)

من اگه میرفتم تو اسکویید گیم🤣🤣🤣🤣وایییی سم

https://harfeto.timefriend.net/16644904063110ج میدم

پارت ۸یه سیلی محکم بهم زد من:م من قصد فوضولی نداشتم به خدا گ...

پارت ۷صبحونه رو خوردیم و تموم شد کوک:من باید برم جایی به خدم...

part32 عشق پنهانات: من میرم بخوابمجونگ کوک: باشه《خنده ی شیطا...

✨ Part ⁵ : تقاصِ ابریشمی ✨ تهیونگ از دور با دوربینی در دست ،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط