چشمِ باران زده در خاطره ام جا مانده

چشمِ باران زده در خاطره ام جا مانده
دهنِ خاطره از چشمِ ترت وا مانده
همه ی شهر که فهمیده مرا می خواهی
پس چرا منتظرِ خنده ات اما مانده ؟
ادعا کرده که عاشق شده آدم ، اما ...
تو نباشی که خزان فصل بد تاریخ است
سردی برف خزان بر تن دنیا مانده
عاقبت می گذرد وقتِ هماغوشی و حیف...
که ردِ چنگِ تو بر پیکر سرما مانده
شب تنهایی ما طی نشده، درد بدی ست
و از این فاجعه حسرت به دل ما مانده
دیدگاه ها (۵)

ازدور تورا بوسم و ازدور، فدایتدرطالع من نیست که آیم به سرایت...

از من جدا مشو که تمنای من توییمهتاب خلوت شب تنهای من ...

باشی و نباشی، تو بدان عاشقت هستم ای باعث بودن تو بدان عاشقت ...

ترسم این است نیایی گره ها کور شودگره زلف تو با زلف کسی جور ش...

دامبلدور و گریندل والد

آوا که تا آن لحظه سعی کرده بود برای جونگکوک محکم بماند، بالا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط