چشمِ باران زده در خاطره ام جا مانده
چشمِ باران زده در خاطره ام جا مانده
دهنِ خاطره از چشمِ ترت وا مانده
همه ی شهر که فهمیده مرا می خواهی
پس چرا منتظرِ خنده ات اما مانده ؟
ادعا کرده که عاشق شده آدم ، اما ...
تو نباشی که خزان فصل بد تاریخ است
سردی برف خزان بر تن دنیا مانده
عاقبت می گذرد وقتِ هماغوشی و حیف...
که ردِ چنگِ تو بر پیکر سرما مانده
شب تنهایی ما طی نشده، درد بدی ست
و از این فاجعه حسرت به دل ما مانده
دهنِ خاطره از چشمِ ترت وا مانده
همه ی شهر که فهمیده مرا می خواهی
پس چرا منتظرِ خنده ات اما مانده ؟
ادعا کرده که عاشق شده آدم ، اما ...
تو نباشی که خزان فصل بد تاریخ است
سردی برف خزان بر تن دنیا مانده
عاقبت می گذرد وقتِ هماغوشی و حیف...
که ردِ چنگِ تو بر پیکر سرما مانده
شب تنهایی ما طی نشده، درد بدی ست
و از این فاجعه حسرت به دل ما مانده
- ۲.۰k
- ۲۰ تیر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط