مگر چه می خواهم از وطن؟

مگر چه می خواهم از وطن؟

جز لقمه ای نان و خیالی آسوده

چه می خواهم؟

جز تکه ای آفتاب و بارانی که آهسته ببارد

جز پنجره ای که رو به عشق و آزادی گشوده شود

مگر چه خواستم از وطن که از من دریغش کردند؟

آه ای میهن مغموم

وطن از پا افتاده

بدرود

بدرود!


شیرکو بیکس
دیدگاه ها (۱)

شام امشبمو با این نفله نصف کردیم

از خوابِ زمین ربود آدم ها راگم کرد جهان تشنگی معنا راباد آمد...

شکفتی چون گل و پژمردی از منخزانم دیدی و آزردی از منبد آوردی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط