Forced to be by your side

Forced to be by your side
به اجبار کنار تو
part:6

که یهو...

یاس: بله همون جور که حدس زدین جنا از پله افتاد پایین و سرش اسیب دید و بیهوش شد

پرش زمانی به افتاد جنا:
جنا :از خوشحالی داشتم پر در میاوردن به آجوما هم گفتم
به کمک جینا داشتم از پله ها میامدم پایین که یدفعه جلو چشام سیاهی رفت کنترلم از دست دادم و از پله ها افتادم پایین
جینا:وقتی این اتفاق افتاد مات مات مونده بودم و نمیدونستم چیکار کنم کارم تموم بود ارباب منو میکشت

زمان حال..

اجوما سریع به اورژانس زنگ زد و جنا رو بردن بیمارستان آجوما به من گفت به ارباب زنگ بزنم و بگم این اتفاق افتاده
و منم از ترس داشتم گریه میکردم
و به جونگکوک زنگ زدم

بوق بوق بوق
_الو بله
+🥺😭

_الو الو بله

+ارباب(با گریه )

_بله چیشده چه اتفاقی افتاده چرا گریه میکنی؟

+ارباب جنا خورد زمین و سرش آسیب دید و الان تو بیمارستانه (😭)

_چیییی ؟(تو شوک )
الان میام

گوشی قطع کرد

+وایی بر من ریدم
ارباب منو زنده زنده خاک میکنه

ویو جونگکوک
با تهیونگ داشتیم پرونده ها رو برسی میکردیم که یهو دیدم جینا زنگ زد
گوشی برداشتم و هرچه حرف میزدم هیچی نمیگفت و فقط صدای گریه میومد
که اخرش بهم گفت چی شده که چشام رفت ته سرم (یه اسطلاح هست که ما عربا میگیم وقتی شوکه میشیم)
سریع کتم پوشیدم رفتم سمت ماشینم

علامت تهیونگ*

*چی شده جونگکوک

_فعلا عجله دارم نمیتونم بهت بگم فقط اینو بدون آبجیم تو بیمارستانه

*بزار منم بیام

_باش سوار ماشین شو

_سریع خودمو رسوندم به بیمارستان و وارد شدم دیدم آجوما رو صندلی نشسته و با دستاش سرش گرفته

_آجوما چه اتفاقی افتادههه ؟(داد)

پرستار : اقای محترم لطفا ساکت باشین (توهمین الان باید میومدی وسط😒)

_باش حالا تو هم حوصله داری

آجوما :پسرم... پسرم (همع چیز بهش گفت البته با گریه)

_هااااااااااااا (داد)

پرستار : لطفا ساکت اینجا بیمار ها در حال استراحتن بفرماید بیرون داد بزنید


_خب حالا
اجوما الان جنا کجاعه

اجوما: اونو بردن اتاق عمل تا سرش بخیه بزنن

(کم مونده بود جونگکوک گریه کنه)

اون یادش اومد کع باعثش جینا سریع رفت سمت خونه (البته تهیونگ همونجا موند)

+داشتم خون رو زمین تمیز میکردم که یدفعه صدای ماشین اومد

_اهاییی دختره پرووو چه بلایی سر ابجی من اوردی هااا(عربده)

+ارباب ... ارباب ..من.. کار... ی نکردم (با گریه )
من فقط داشتم جنا رو کمک میکردم راه بره


_نمیخواست کمکش کنی تازه چند روزه اومدی تو این عمارت من باهات خوب رفتار کردم هر کار دلت خواسته میکنی کی به تو اجازه داد به آبجی من کمک کنی به جای کمک بدتر اونو نابود کرد

بادا«نویسنده»

جونگکوک میگره از موهای جینا و اونو میکشع میبره تو اتاق شکنجه

+اییی ارباب لطفا منو ببخشید (جیغ و گریع )

_نهه باید تو رو ادب کنم تا دیگه بدون اجازه من کاری انجام ندی

+منو برد تو یک اتاق که به دیوارش کلی شلاغ و چاقو و یع منقل ذغال و لکه های خون و و و و و
و اون اتاق بوی خون میداد انگار همین چند دقیقه پیش ادم اینجا بود

جینا: جونگکوک منو بست به یک صندلی و رفت سمت اون طنابا

_بنظرت کدوم انتخاب کنم کدوم بیشتر زعت حال میده ؟هم؟

+(منم هیچیزی نمیگفتم یعنی از ترس دیگه هیچ کلمه تو ذهنم نبود که بخواد جواب بدم
اون یکی از شلاغ ها رو برداشت و اومد)

_از این به بعد هر تعداد شلاغی که زدم میشماری و اگر نه اینو میچسبونم به بدنت

+با...باش

نویسنده: جونگکوک شروع کرد به زدن و جینا میشمورد

+۱آخ
۲آخ
۶آییی
۸۹وایییییی
۳۶۵واییییی واییییی😭
م...من.... دیگ...ه ... نمیتونمممم

_پس دیگه نمیتونی نه ؟
اشاره به بادیگادا تا دغال روشن کنن و آهن رو هم داغ کنن
تا موقعی که اونا آماده میشه بزار به بد ن.ت یه نگاهی بندازم ببینم کجا تو داغ کنم
کراپ جینا رو در میاره

(جینا هرچه میکنه نمیتونه جلوی جونگکوک بگیره)

_عهه چه ب.د.ن سفیدی داری چرا من اینا رو ندیده بودم از این به بعد جای دستای من هرشب رو بدنت گوگولی

+لطفا ارباب میشه این کار انجام ندین(با گریه)

_نه نه نه اتفاقا باید انجام بدم تا دوباره گوه نوشجون نکنی
خب اون اهن بیار

بادیگارد: بله ارباب اوردم بفرماید

_کامل داغ شده

بادیگارد:بله ارباب

_خب اماده ای ؟
۳....۲....۱

+واییییییی آخخخخخخخخخخ ارباببببببببببب لطفااااااا کافیهههه(جیغ داد و گریه)

جونگکوک اون آهنگ گذاشته بود وسط س.ی.ن.ه های جینااااا

انقدر این کار انجام داد که جینا بیهوش شد و بدنش پر خون بود

جونگکوک اونو همونجا ول کرد و به بادیگادا گفت اونو ببرن تو اتاقش و تا خودش بیاد کاری انجام ندن

اون راه افتاد به سمت بیمارستان

ادامه دارد.....
چطور بود؟
💋❤️
دیدگاه ها (۲۷)

Forced to be by your sideبه اجبار کنار تو part:7نویسنده:جونگ...

Forced to be by your sideبه اجبار کنار تو part:8ویو جونگکوک ...

Forced to be by your sideبه اجبار کنار تو part:5ویو جیناصبح ...

Forced to be by your sideبه اجبار کنار تو part:4نویسنده :شرو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط