ای آنکه مرا برده‌ای از یاد، کجایی؟

ای آنکه مرا برده‌ای از یاد، کجایی؟
بیگانه شدی، دست مریزاد، کجایی؟
در دام توأم، نیست مرا راه گریزی
من عاشق این دام و تو صیاد، کجایی؟
محبوس شدم گوشهٔ ویرانهٔ عشقت
آوار غمت بر سرم افتاد، کجایی؟
آسودگی‌ام، زندگی‌ام، دار و ندارم
در راه تو دادم همه بر باد، کجایی؟
اینجا چه کنم؟ از که بگیرم خبرت را؟
از دست تو و ناز تو فریاد، کجایی؟
دانم که مرا بی‌خبری می‌کشد آخر
دیوانه شدم، خانه‌ات آباد، کجایی؟
-پریناز جهانگیر.
دیدگاه ها (۰)

ترسم به جای بوسه، غارت کنم لبت را.

تو هستی من شدی از آنی همه منمن نیست شدم در تو از آنم همه تو.

𓂃 ☕ به کافه ورق آخر خوش آمدید.در گوشه‌ای آرام از این دنیای ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط