آنچنان داده عشق جوش مرا

آنچنان داده عشق جوش مرا
که ز سر رفته عقل و هوش مرا

عقل کلی شده فراموشم
بسکه مالیده عشق گوش مرا

نه چنانم ز مستی دوشین
که کشیدن توان به دوش مرا

در خروشم ز شور چون دریا
نتوان ساختن خموش مرا

عاقبت می‌پرستی تو رضی
می فروشد به می فروش مرا
دیدگاه ها (۷)

خون شد دل پاره پارهٔ مامردیم و نکرد چٰارهٔ مادادیم به کفر زل...

ای غارت عشق تو جهانهابر باد غم تو خان و مانهاشد بر سر کوی لا...

روزگاریست که سودای بتان دین من استغم این کار نشاط دل غمگین م...

المنة لله که در میکده باز استزان رو که مرا بر در او روی نیاز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط