تو رها در من و من محو سراپای توام

تو رها در من و من محو سراپای توام
تو همه عمر من و من همه دنیای توام

دل و جان تو گرفتار نگاه من و من
بس پریشان رخ و صورت زیبای توام

دلم از شوق تو لبریز و تو دیوانه من
ای تو دیوانه من، عاشق و شیدای توام

دل تو صید کمند خم ابروی من است
من که مجنون تو و واله لیلای توام

نروم لحظه ای از خواب و خیال تو عزیز
من دما دم همه وقت غرقه رویای توام

تو گل باغ من و مرغ هوایم شده ای
من دلباخته نیز ماهی دریای توام

تو و جنجال و هیاهوی به پا گشته ز عشق
من که رسوا شده از این همه غوغای توام

هر چه هستی من و هستم همه تو
تو در آئینه و من رو به تماشای توام

تو ربودی دل زرین و عجب نیست مرا
روز و شب در پی آن رهزن دلهای توام
دیدگاه ها (۱)

روبروم ایستادی و من خیره تو چشمای تواون چشمای تو همه دنیامه ...

دانی که چنگ و عود چه تقریر می‌کنندپنهان خورید باده که تعزیر ...

بیر گون یولوم دوشدی مزارستانا ایله حس ایلدیم دوران یاتبدی گ...

اگر تو فارغی از حال دوستان یارافراغت از تو میسر نمی شود ما ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط