من همیشه دوست داشتنی های زندگیم رو با غذا و خوراکی های مخ

من همیشه دوست داشتنی های زندگیم رو با غذا و خوراکی های مختلف مقایسه میکردم...
آدمهایی که از ته دل دوستشون داشتم و مثل بستنی شکلاتی هایی میموندن که با هیچی عوضشون نمیکردم...
آدم های موقت میشدن مثل خرمالو های نارس...
اوّلش زیاد کاری به کارم نداشتن...
بعد اون گسیِ بعدش حالمو بهم میزد...دهنمو میبست...
آدمای بدِ زندگیم رو که همیشه مقایسه میکردم با شربت های سرما خوردگی...
تلخ بودنا...!!
خیلی تلخ...
ولی تلخیاشون باعث خوب شدنم میشد...
چشمامو بازتر میکرد...
اوووم...
ولی تو!!
تو جزو هیچکدومشون نبودی!!
تو خلاصه ای از همه ی اینا بودی...
تو مثل اون لازانیای پرچربی بودی که موقع سرماخوردگیم منعم میکردن از خوردنش...
و من یواشکی...
دور از چشم همه تمومت میکردم و یه دنیا غرغر و به جون میخریدم... همه عواقبش رو‌میدونستن جز من که چشام فقط محو رنگ و لعابش شده بود!!
همون لازانیایی که بعد خوردنش حالمو بدتر میکرد و منو پشیمون....
نه که بگم از بودنت پشیمونمااا...
نه!!
من طعم اون لازانیای لذّت بخش رو‌ هنوز یادمه...
من طعم بودنت رو‌هیچوقت فراموش نمیکنم...
امّا اون گلو دردی که‌هنوز برام به جا گذاشتی...
اونو چطوری خوب کنم!؟ #فاطمه_صفری
دیدگاه ها (۴)

زندگی به من یاد داداونی که امروز مرهم زخمات میشهخنجرش بدترین...

امروز کارهای خوبتونو اتفاقاتی که لبخند روی لباتون نشونده روی...

انبوهی آدم در جهان وجود دارند که در جهنم به سر میبرند،زیرا س...

اتاق گریم آرام بود بارون آروم به شیشه های اتاق گریم برخورد م...

من نمی‌دونم عاشقی برای بقیه چه معنی داره ؛ اما از نظر من یعن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط