در آغوش شیطان

"در آغوش شیطان"

---





Chapter: 1
part: 31



*ویو کوک*




وقتی رفت از اتاق بیرون اخمام رفت تو هم ....
اخه چه جوری اون جنگل کوفتی رو پیدا کرددد
نکنه ....دوباره عاشقش بشه..؟




نه...نه نهههههه....همچین اتفاقی نمی افته


وایسا ببینم من عاشق روزالین شدممم؟؟؟؟


نه بابااااا...کی گفتهه


چرا گرم شده انقدررر....اوففف


چرا عرق کردم....ای بابا

ولی هیچ وقت من که عاشق نمی شدم...
اوکیییی...من تسلیمم...



من جدی جدی عاشق روزالین شدم
ولی اگه ته بفهمه حتما به مشکل جدی بر می خوریم



ولی هیچ وقت یه شیطانی مثل من ....یا بگم یه خون اشامی مثل من چه طوری عاشق اون دختر شده ؟؟؟!!!




یه دونه زدم رو پیشونیم و خودمو پرت کردم رو مبل و یه شراب و با مخلوطی از خون بود رو از رو میز برداشتم و ریختم رو جام ،و داشتم تو دستم میچرخوندمش.




باید از این دختره اطلاعاتی بگیرم
ولی چه جوری؟


اهااا جیهوب


باید برم پیش جیهوپ شاید تونست کمی کمکم کنه ولی نباید ته خبری ازش ببره



جامم رو یه کله رفتم بالا و بلند شدم رفتم از اتاق بیرون

رفتم سمت پله ها و رفتم پایین
که با کسی مواجه شدم

دیدم...




ادامه دارد.......
دیدگاه ها (۳)

بمیرم براتون😭😭🖤🖤🖤🖤...#نیما_تکیدو #نیما_محمد_نیواد

ایشالا بشکنه دستشونننن که این بلاها رو سرتون اوردن😭🖤#نیما_تک...

نیمااااااا

نفرت موقتتتتتتتتتت

"در آغوش شیطان" ---Chapter: 1 Part: ۳۰تهونگ: ولی رو مخم رفت...

"در آغوش شیطان" ---Chapter: 1 part: 3۴*ویو تهونگ*عصر بود ،و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط