──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──
نـقــاب³⁴
لبخندی خیلی کمرنگ روی لبش نشست..لبخندی که بیشتر شبیه هشدار بود تا مهربونی.
سریع نگاهمو ازش گرفتم و به سمت سالن غذاخوری قدم برداشتم.
روی صندلی همیشگیم،کنار جونگ‌کوک نشستم.
شام،مثل همیشه توی سکوت گذشت.
بعد از خوردن شام،گرگ پیر آروم از جاش بلند شد.
همه هم‌زمان از جا بلند شدیم.
نگاهش روی افراد دور میز چرخید.
_امشب،به مناسبت ورود کیم دوهیون به عمارت..
مکث کوتاهی کرد،بعد ادامه داد:یه مراسم کوچیک برگزار می‌کنیم
خدمتکارها بلافاصله درهای بزرگ سالن رو باز کردن و همه وارد محوطه شدیم.
سالن اصلی عمارت،زیر نور لوسترهای کریستالی می‌درخشید.
خدمتکار ها نوشیدنی و دسر بین مهمون ها پخش میکردن.
موسیقی کلاسیک آرومی توی فضای عمارت میپیچید.
دوهیون،با کت‌وشلوار کوچیک مشکی،کنار تهیونگ وایساد و با کنجکاوی اطرافش رو نگاه کرد.
لبخند بامزه روی صورتش چال گونه‌شو به نمایش گذاشته بود.
کم‌کم زوج‌های مختلف وارد فضای رقص شدن.
یهو صدای موسیقی بلند تر شد.
گرگ پیر نگاهش رو به سمت جونگ‌کوک برد.
انگار با نگاهش میخواست چیزی بهش بفهمونه.
یهو جونگ کوک به سمتم قدم برداشت و مقابلم وایساد.
دستکش مشکی چرمیشو از دست راستش درآورد.
بعد خیلی آروم دستشو به سمتم گرفت و گفت:اجازه میدی؟
برای لحظه‌ای خشکم زد.
بعد دستمو توی دستش گذاشتم.
همون لحظه..
نگاهم افتاد به اون طرف سالن..
تهیونگ بی‌اختیار نگاهمون می‌کرد.
نگاهش روی دست‌های گره‌خورده‌ی ما ثابت مونده بود.
نه اخمی داشت..نه لبخندی.
فقط برای چند ثانیه بیش از حد معمول نگاهمون کرد.
اما نگاه جیان..
کاملاً فرق می‌کرد.
جام بلورش رو اون‌قدر محکم توی دستش فشار داده بود که انگار قصد شکستنش رو داشت.
چشم‌هاش از روی دست‌های ما تکون نمی‌خورد.
یه لبخند روی لب داشت..اما پشت اون لبخند،چیزی شبیه حسادت موج می‌زد.
با جونگ‌کوک به سمت مرکز سالن رفتیم.
جونگ‌کوک مقابلم وایساد و بدون اینکه چیزی بگه،دست راستشو آروم پشت کمرم گذاشت و با دست چپش دستمو گرفت.
نفسم برای لحظه‌ای بند اومد.
تا حالا یه مرد به این شکل لمسم نکرده بود.
با اولین ضرب موسیقی،اروم شروع کرد به رقصیدن.
من هم آروم همراهیش کردم.
خیلی خوب می‌رقصید..
انگار بارها این رقص رو انجام داده بود.
هر حرکتش دقیق،آروم و بدون کوچک‌ترین اشتباه بود.
برای اینکه پاهاشو لگد نکنم،تمام حواسم به قدم‌هاش بود.
خیلی آروم گفت:به کفش‌هام نگاه نکن..
متعجب سرم رو بالا آوردم.
برای اولین بار،با چشم های سیاه رنگش مستقیم توی چشم هام نگاه میکرد.
ادامه داد:فقط..به من نگاه کن
چرا..چرا انقدر قلبم تند می‌تپه؟...

#فیک#رمان#جیمین#بی_تی_اس#نقاب#وی#تهیونگ#جونگکوک#شوگا#نامجون#جی_هوپ#جین#سناریو
دیدگاه ها (۲۷)

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب³³یهو چشمم خورد به جیان و جونگ کوک که ت...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب³²دوهیون سریع سرش رو به سمت تهیونگ برگر...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب³¹آروم دستم رو به سمتش دراز کردم.+دوست ...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب²⁰همه تقریباً همزمان سرشون رو پایین آور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط