پارت هشتاد و چهار
پارت هشتاد و چهار
رمان دیدن دوباره ی تو
شروین_ اممم... راستش من فوتبال بلد نیستم....
ستاره با لحنی که تعجب درش موج میزد گفت...
ستاره_ مگــه میشه!..
شروین_ فعلا که شده..
ستاره _ امکان نداره همه میتونن فوتبال بازی کنن پاشو بریم..
خواستم جوابشو.بدم که محکم دستمو گرفت شروع کرد منو دنبال خودش بردن...
منم دنبالش رفتم خـــداااایاااا خودت کمکم کن...
رفتیم تو زمین چمن ستاره توپ رو زمین گذاشت با یه حرکت توپ و انداخت رو پاش و شروع کرد روپایی زدن و به منم گفت بشمارم چندتا میزنه....
ستاره_ خب.. چند تا شد؟ ..
شروین_ 55 تا...
ستاره_ خب خوبه... حالا نوبت توعه...
بعدش توپو داد به من...
ستاره_ دقیقا کاریو کن که من انجام دادم...
آب دهنمو قورت دادم و تو دلم یه بسم لله گفتم ... #ستاره.
71،۷۲،۷۳،۷۴،۷۵، خدااااااا ااایننن که بهتر من میزنههههههه..
اونوقت میگه بلد نیستم...
ستاره_ توکه بهتر من میزنـــــی اونــــوقت میگی بلد نیستم...
شروین_ من واقعا بلد نیستم...
ستاره _ بعلهه دیدیم چقدر بلد نیستین... خب خب... بیا بازی باید سعی کنی توپو ازم بگیری...
شروین _ باش...
پوفففف ... خستم شد چرا نمیتونم بگیرمممم...
هر چقدر میرم که بتونم ازش بگیرم دریبلم میکنه. والا اینو باید ببرن تیم ملی ...یه دقه وایساا ببینمممم امروز چندمه..
ستاره _ شروین امروز چندمه؟ ....
شروین _ بیست و یکم چطور؟ ...
ستاره _ جــــــــــــیـــــــغــــــغ.... امروز دربیهههههههه...
شروین _ هان چی چی شــــده..؟؟؟!!!!!
ستاره _ میـــگم امــروز دربــــیه...
شروین_ پوفففف .. گفتم چی شده حالا....
ستاره _ راســـتی تو طرفدار کدوم تیمی...
شروین_ هیچ تیمی....
ستاره _ إ مگــــه میـــــشــــهـ...
شروین _ من از فوتبال خوشم نمیاد....
ده دقه دیگه بازی شروع میشد ...
شروینو مثل کش تنبون دنبال خودم کشوندم...
شروین_ چیکار میکنی ...
ستاره _ باید امروز تیم مورد علاقتو انتخاب کنی...
رمان دیدن دوباره ی تو
شروین_ اممم... راستش من فوتبال بلد نیستم....
ستاره با لحنی که تعجب درش موج میزد گفت...
ستاره_ مگــه میشه!..
شروین_ فعلا که شده..
ستاره _ امکان نداره همه میتونن فوتبال بازی کنن پاشو بریم..
خواستم جوابشو.بدم که محکم دستمو گرفت شروع کرد منو دنبال خودش بردن...
منم دنبالش رفتم خـــداااایاااا خودت کمکم کن...
رفتیم تو زمین چمن ستاره توپ رو زمین گذاشت با یه حرکت توپ و انداخت رو پاش و شروع کرد روپایی زدن و به منم گفت بشمارم چندتا میزنه....
ستاره_ خب.. چند تا شد؟ ..
شروین_ 55 تا...
ستاره_ خب خوبه... حالا نوبت توعه...
بعدش توپو داد به من...
ستاره_ دقیقا کاریو کن که من انجام دادم...
آب دهنمو قورت دادم و تو دلم یه بسم لله گفتم ... #ستاره.
71،۷۲،۷۳،۷۴،۷۵، خدااااااا ااایننن که بهتر من میزنههههههه..
اونوقت میگه بلد نیستم...
ستاره_ توکه بهتر من میزنـــــی اونــــوقت میگی بلد نیستم...
شروین_ من واقعا بلد نیستم...
ستاره _ بعلهه دیدیم چقدر بلد نیستین... خب خب... بیا بازی باید سعی کنی توپو ازم بگیری...
شروین _ باش...
پوفففف ... خستم شد چرا نمیتونم بگیرمممم...
هر چقدر میرم که بتونم ازش بگیرم دریبلم میکنه. والا اینو باید ببرن تیم ملی ...یه دقه وایساا ببینمممم امروز چندمه..
ستاره _ شروین امروز چندمه؟ ....
شروین _ بیست و یکم چطور؟ ...
ستاره _ جــــــــــــیـــــــغــــــغ.... امروز دربیهههههههه...
شروین _ هان چی چی شــــده..؟؟؟!!!!!
ستاره _ میـــگم امــروز دربــــیه...
شروین_ پوفففف .. گفتم چی شده حالا....
ستاره _ راســـتی تو طرفدار کدوم تیمی...
شروین_ هیچ تیمی....
ستاره _ إ مگــــه میـــــشــــهـ...
شروین _ من از فوتبال خوشم نمیاد....
ده دقه دیگه بازی شروع میشد ...
شروینو مثل کش تنبون دنبال خودم کشوندم...
شروین_ چیکار میکنی ...
ستاره _ باید امروز تیم مورد علاقتو انتخاب کنی...
- ۱۱.۷k
- ۱۹ فروردین ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط