گفته بودی دلتنگی هایم

گفته بودی دلتنگی هایم
را با قاصدک ها قسمت کنم ،
تا ب گوش تو برسانند …
می گفتی قاصدکها گوش شنوا دارند ...
غم هایت را در گوششان زمزمه کن ،
و ب باد بسپار ...
من اکنون صاحب دشتی قاصدکم …
اما مگر تو نمی دانستی
قاصدکهای خیس از اشک
می میرند …
دیدگاه ها (۱)

خونه مادر بزرگ

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 2️⃣0️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣنه شب، برای اولین‌با...

🩸 نیشِ نیمه‌شبقسمت اول — آن شب که جونگین پیدایت کردبارون از ...

دو پارتی از نامجون پارت ۲از آشپزخانه صدای باز شدن یخچال و ظر...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

صدای شلیک

چشاتو ببند…فکر کن همین الان در باز بشه و آقا وارد بشن…همون ل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط