‌ تقصیر دلم بود که چشمان تو را خواست

‌ تقصیر دلم بود که چشمان تو را خواست
این سر به هوا مثل خودم عاشق دریاست

درگیر نگاهت شد و تا بام تو پر زد
بیچاره ندانست که این اول بلواست

شاعر شد از آن روز که چشمان تو را دید
این ولوله در شعر من از چشم تو برپاست

چشمان تو آمیزه ای از شور و ترانه است
آنجا که غزل نیز فراگیر و مهیاست

ناز تو نیاز دل دیوانه ی من شد
من شاعر چشم تو که بی وقفه تماشاست

آنقدر مرا در نفست جای بده که
این از نفس افتاده بگوید که مسیحاست

جرم تو که نیست این همه من عاشقت هستم
تقصیر دلم بود که چشمان تو را خواست
دیدگاه ها (۳)

برای بودنت میمانم وبرای دیدنت میم...

هوای قلب من امروز.. هوای سرد تنهاییست... دل من یاد تو افتاد....

آن شب به میهمانی اشکها دعوت بودیم... من بودم... ...

رفتنم را خواستی' خوش باش حالا' میرومدرد دل ها داشت م در سین...

🥀دلم می سوزد🥀 🥀برای خودم🥀 🥀برای تنهایی عمیقم🥀 ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط