من ردای عاشقی را در جوانی باختم

من ردای عاشقی را در جوانی باختم
دوختم اندازه بر دوش رقیب انداختم

سالها طی شد زعمر من ولیکن روزوشب
بیقراری کردم و با بی قراری ساختم

چون گذشت عهدشبابم بافراغ وبی کسی
یاد او شد همدمم باین جدایی ساختم

گرچه دور از او شدم در عنفوان عاشقی
لیک تنها بر دوصد از لشکر غم تاختم

برلبم مهرسکوت است وزبان قاصر
ولی
قصه های عاشقی در خواب ورویا ساختم

بهترین راه فرار از عاشقی دیوانگیست
گر چه تاوانی عظیم باخون دل پرداختم
دیدگاه ها (۳)

بـــــاراڹلبهــــــــــاے عطشناڪ من اســـٺکہ بـرتڹ خیـــــا...

بیخیال.. میگذره

باز باران میزند چنگی به قلب خسته اماز تمام دلخوشی ها سیر ، ب...

قصـه ی یــــوسف و آن قوم چه خـوش پندی بـودبه عزیـــــزی رسد ...

من ردای عاشقی را در جوانی باختمدوختم اندازه بر دوش رقیب اندا...

من ردای عاشقی را در جوانی باختمدوختم اندازه بر دوش رقیب اندا...

من ردای عاشقی را در جوانی باختمدوختم اندازه بر دوش رقیب ان...

من ردای عاشقی را در جوانی باختمدوختم اندازه بر دوش رقیب ان...

تو هیچوقت به این سن برنمی گردی پس همیشه کاری رو انجام بده که...

✨ظهرتون گلباران✨آرزو میڪنم در این ظهر قشنگ✨پروانہ دلتون شـاد...

به جای باز کردن مجلس و رسیدگی به معضلات و امور مملکت، آقای ر...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿می‌ایستد روبه‌روی پنجره دست می‌کشد به...

تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی ...همت کن بگو یکی اینجا دلش از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط