گفت خيلي ميترسم گفتم چرا ؟گفت چون از ته دل خوش حالم

گفت خيلي ميترسم گفتم چرا ؟گفت چون از ته دل خوش حالم
اينجور خوشحالي ها ترسناک است...
پرسيدم آخر چرا......واو جواب داد:وقتي آدم اينجور خوشحال باشد سرنوشت آماده است
چيزي را از آدم بگيرد
دیدگاه ها (۱۷)

پارت 3 🍷: عزیز ترین دشمن من: 🍷ویو جیمین: کلاس های زیادی رو ر...

اگه شما از این رفیق شش‌دانگ‌ها دارین، خیلی قدرش رو بدونین… 🤍...

رئیس دوست داشتنی من پارت دهمصبح بود من مشغول کاربودم که ته و...

ارزش بعضى چيزا،با به زبون آوردنش از بين ميره .. !اين آخرِ بد...

P⁹The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده ...

خبببب بریم برای معرفی کامل خودم😁خب اسمم یلدا هستش ولی یونیک ...

★ازدواج اجباری...p²یونگی:صبح کنار هانا از خواب بیدار شدم...خ...

‏🦊 [۰۲:۴۶ به وقت برزیل]بنگ های ㅎㅎㅎامروز منم خیلی خوش گذروندم...

Pat:7اسم: عاشق چشماش شدما.ت . توی راه گوشیم زنگ خورد. اصلا س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط