جمعه است
جمعه است
یک روزِ تعطیل
هِے گوشے را چِک می کنم
که ساعت چند کجا باشم؟!
که رنگ پیراهنت را تعیین کنم...
که صبحم را به خیر کنے!
عیبی ندارد هیچ نگو...
آنچه عوض دارد گِله ندارد!
آنچه صبح را بر من آشفته کرده...
غروب که بشود دلتنگت مےکند!
غروب که بشود،
هِےاز پنجره خیابان را نگاه مےکنے
غروب که بشود...
عطر نرگس در سَرَت مےپیچد
غروب که بشود...
جمعه است
و
اصلا حواست نیست
و اصلا حواست پَرت است!
یک روزِ تعطیل
هِے گوشے را چِک می کنم
که ساعت چند کجا باشم؟!
که رنگ پیراهنت را تعیین کنم...
که صبحم را به خیر کنے!
عیبی ندارد هیچ نگو...
آنچه عوض دارد گِله ندارد!
آنچه صبح را بر من آشفته کرده...
غروب که بشود دلتنگت مےکند!
غروب که بشود،
هِےاز پنجره خیابان را نگاه مےکنے
غروب که بشود...
عطر نرگس در سَرَت مےپیچد
غروب که بشود...
جمعه است
و
اصلا حواست نیست
و اصلا حواست پَرت است!
- ۲۴۵
- ۲۵ تیر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط