╭─────────────── 🎀 ───────────────╮
╭─────────────── 🎀 ───────────────╮
✦ پارت ۸۵ | یه حس عجیب وسط تمرین 💃🏻💜 ✦
╰─────────────── 🎀 ───────────────╯
🌷✨ ویو آت
فردای اون روز، بعد از تموم شدن کلاسها، دوباره رفتم سالن مدرسه.
قرار بود تمرین تانگو رو ادامه بدیم.
وقتی وارد سالن شدم، ته کنار پنجره ایستاده بود و به موزیک روی گوشیش نگاه میکرد.
ته:
بالاخره اومدی، سنیوریتا. 😐
آت:
آره دیگه، مگه قرار نبود تمرین کنیم؟ 😂
ته:
فکر کردم شاید از اینکه دوباره پامو له کنی منصرف شدی.
آت:
اوه ببخشیدا! دفعهی قبل خودت سه بار پامو لگد کردی! 😑
ته:
اون سه بار نبود.
آت:
چهار بار بود؟ 😐
ته:
...شاید. 😂
هر دومون خندیدیم.
🎶 موزیک شروع شد.
این بار حرکت اول رو بدون اشتباه انجام دادیم.
آت:
دیدی؟ پیشرفت کردیم! 😌✨
ته:
هنوز مونده.
آت:
چرا همیشه باید اعتمادبهنفسمو خراب کنی؟ 😂
ته:
چون زیادی مطمئنی.
آت:
چون خوبم! 😌
ته لبخند کوتاهی زد.
ته:
آره... خوب بودی.
برای یه لحظه ساکت شدم.
آت:
چی؟
ته:
هیچی.
دوباره موزیک رو پخش کرد.
اما درست همون موقع صدای در سالن اومد.
جیا وارد شد.
جیا:
اوهههههه! دوباره این دوتا باهم! 😏
آت:
جیاااا! اومدی تمرین کنی یا مسخرهمون کنی؟ 😂
جیا:
هر دو. 😌🎀
پشت سر جیا، لیام هم وارد شد.
لیام:
سلام.
آت:
سلام لیام.
لیام به ته نگاه کرد، بعد به من.
لیام:
تمرین خوب پیش میره؟
آت:
آره، این دفعه دیگه به هم لگد نزدیم. 😂
جیا:
فعلاً! 😭
همه خندیدیم.
لیام:
آت، اگه یه وقت خواستی برای اجرا تمرین اضافه داشته باشی، منم میتونم کمکت کنم.
ته که تا اون لحظه چیزی نمیگفت، یه لحظه نگاهش رو از گوشی گرفت و به لیام نگاه کرد.
ته:
لازم نیست.
لیام:
من با آت حرف زدم. 😐
ته:
میدونم.
جیا آروم به من نگاه کرد و زیر لب گفت:
جیا:
اوه... شروع شد. 😭
آت:
چی شروع شد؟ 😐
جیا:
هیچییی. 😂
ته:
موزیک رو بذار.
آت:
چشم آقای رئیس. 😑
دوباره روبهروی ته ایستادم.
موزیک شروع شد و این بار حرکاتمون خیلی بهتر بود.
یک، دو...
چرخش...
قدم بعدی...
وقتی آهنگ تموم شد، چند ثانیه سکوت شد.
جیا:
وااای! این یکی خیلی خوب بود! 😭💜
لیام:
آره، واقعاً هماهنگ بودین.
ته فقط لبخند زد.
ته:
گفتم که تمرین جواب میده.
آت:
بالاخره یه بار حرف درست زدی. 😂
ته:
یه بار؟
آت:
خب... شاید دو بار. 😌
ته:
خیلی سخاوتمندی، سنیوریتا.
همه خندیدیم.
اما وقتی بقیه داشتن وسایلشون رو جمع میکردن، ته آروم کنارم ایستاد.
ته:
آت...
آت:
هوم؟
ته:
برای اجرای هفتهی بعد استرس داری؟
آت چند لحظه فکر کرد.
آت:
یه کم.
ته:
منم.
با تعجب نگاهش کردم.
آت:
تو؟ استرس؟
ته:
آره.
آت:
فکر نمیکردم اعتراف کنی. 😂
ته:
فقط جلوی بقیه نیست.
آت:
پس جلوی کی؟
ته چند ثانیه ساکت موند.
بعد خیلی ساده گفت:
ته:
جلوی تو.
قلبم یه لحظه تندتر زد.
آت:
چرا؟ 😳
ته:
چون نمیخوام خرابش کنم.
لبخند زدم.
آت:
پس باهم خرابش نمیکنیم.
ته:
قول؟
آت:
قول. 🤝🏻💜
از اون طرف سالن، جیا با صدای بلند گفت:
جیا:
بچههااااا! اگه تموم کردین، بریم قبل از اینکه مدرسه ما رو شب اینجا حبس کنه! 😭😂
آت:
اومدیممم!
ته خندید.
#پشت_نگاه_سردت #رمان_احساسی #رمان_عاشقانه #رمان_ویسگون #تهیونگ #Taehyung #BTS #آت #جیا #کانگ #والیبال
✦ پارت ۸۵ | یه حس عجیب وسط تمرین 💃🏻💜 ✦
╰─────────────── 🎀 ───────────────╯
🌷✨ ویو آت
فردای اون روز، بعد از تموم شدن کلاسها، دوباره رفتم سالن مدرسه.
قرار بود تمرین تانگو رو ادامه بدیم.
وقتی وارد سالن شدم، ته کنار پنجره ایستاده بود و به موزیک روی گوشیش نگاه میکرد.
ته:
بالاخره اومدی، سنیوریتا. 😐
آت:
آره دیگه، مگه قرار نبود تمرین کنیم؟ 😂
ته:
فکر کردم شاید از اینکه دوباره پامو له کنی منصرف شدی.
آت:
اوه ببخشیدا! دفعهی قبل خودت سه بار پامو لگد کردی! 😑
ته:
اون سه بار نبود.
آت:
چهار بار بود؟ 😐
ته:
...شاید. 😂
هر دومون خندیدیم.
🎶 موزیک شروع شد.
این بار حرکت اول رو بدون اشتباه انجام دادیم.
آت:
دیدی؟ پیشرفت کردیم! 😌✨
ته:
هنوز مونده.
آت:
چرا همیشه باید اعتمادبهنفسمو خراب کنی؟ 😂
ته:
چون زیادی مطمئنی.
آت:
چون خوبم! 😌
ته لبخند کوتاهی زد.
ته:
آره... خوب بودی.
برای یه لحظه ساکت شدم.
آت:
چی؟
ته:
هیچی.
دوباره موزیک رو پخش کرد.
اما درست همون موقع صدای در سالن اومد.
جیا وارد شد.
جیا:
اوهههههه! دوباره این دوتا باهم! 😏
آت:
جیاااا! اومدی تمرین کنی یا مسخرهمون کنی؟ 😂
جیا:
هر دو. 😌🎀
پشت سر جیا، لیام هم وارد شد.
لیام:
سلام.
آت:
سلام لیام.
لیام به ته نگاه کرد، بعد به من.
لیام:
تمرین خوب پیش میره؟
آت:
آره، این دفعه دیگه به هم لگد نزدیم. 😂
جیا:
فعلاً! 😭
همه خندیدیم.
لیام:
آت، اگه یه وقت خواستی برای اجرا تمرین اضافه داشته باشی، منم میتونم کمکت کنم.
ته که تا اون لحظه چیزی نمیگفت، یه لحظه نگاهش رو از گوشی گرفت و به لیام نگاه کرد.
ته:
لازم نیست.
لیام:
من با آت حرف زدم. 😐
ته:
میدونم.
جیا آروم به من نگاه کرد و زیر لب گفت:
جیا:
اوه... شروع شد. 😭
آت:
چی شروع شد؟ 😐
جیا:
هیچییی. 😂
ته:
موزیک رو بذار.
آت:
چشم آقای رئیس. 😑
دوباره روبهروی ته ایستادم.
موزیک شروع شد و این بار حرکاتمون خیلی بهتر بود.
یک، دو...
چرخش...
قدم بعدی...
وقتی آهنگ تموم شد، چند ثانیه سکوت شد.
جیا:
وااای! این یکی خیلی خوب بود! 😭💜
لیام:
آره، واقعاً هماهنگ بودین.
ته فقط لبخند زد.
ته:
گفتم که تمرین جواب میده.
آت:
بالاخره یه بار حرف درست زدی. 😂
ته:
یه بار؟
آت:
خب... شاید دو بار. 😌
ته:
خیلی سخاوتمندی، سنیوریتا.
همه خندیدیم.
اما وقتی بقیه داشتن وسایلشون رو جمع میکردن، ته آروم کنارم ایستاد.
ته:
آت...
آت:
هوم؟
ته:
برای اجرای هفتهی بعد استرس داری؟
آت چند لحظه فکر کرد.
آت:
یه کم.
ته:
منم.
با تعجب نگاهش کردم.
آت:
تو؟ استرس؟
ته:
آره.
آت:
فکر نمیکردم اعتراف کنی. 😂
ته:
فقط جلوی بقیه نیست.
آت:
پس جلوی کی؟
ته چند ثانیه ساکت موند.
بعد خیلی ساده گفت:
ته:
جلوی تو.
قلبم یه لحظه تندتر زد.
آت:
چرا؟ 😳
ته:
چون نمیخوام خرابش کنم.
لبخند زدم.
آت:
پس باهم خرابش نمیکنیم.
ته:
قول؟
آت:
قول. 🤝🏻💜
از اون طرف سالن، جیا با صدای بلند گفت:
جیا:
بچههااااا! اگه تموم کردین، بریم قبل از اینکه مدرسه ما رو شب اینجا حبس کنه! 😭😂
آت:
اومدیممم!
ته خندید.
#پشت_نگاه_سردت #رمان_احساسی #رمان_عاشقانه #رمان_ویسگون #تهیونگ #Taehyung #BTS #آت #جیا #کانگ #والیبال
- ۸۷۵
- ۱۷ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط