قديما شبا بالا پشت بوم ميخوابيديم و ستاره ها رو می شمرديم

قديما شبا بالا پشت بوم ميخوابيديم و ستاره ها رو می شمرديم و دلمون به وسعت يه آسمون بود ...
اين روزها چشم ميندازيم به سقف محقر اتاقمون و گرفتاری هامونو می شمريم ...

قديما يه تلويزيون سياه و سفيد داشتيم و يه دنيای رنگی ...
اين روزا تلويزيونای رنگی و سه بعدی و يه دنيای خاكستری ...

قديما اگه نون و تخم مرغ تموم ميشد ، راحت می پريديم و زنگ همسايه رو هر ساعتی از شبانه روز می زديم و كلی باهاش می خنديديم ...
اين روز ها اگه همزمان ، درب واحد اونا باز شه بر ميگرديم تا كه مجبور نشيم باهاش سلام عليك كنيم ...

قديما از هر فرصتی استفاده می كرديم كه با دوستا و فاميل ارتباط داشته باشيم چه با نامه چه كارت پستال و چه حضوری ...
اين روزها با "بهترین دستگاه های رسانه ای" هم ، ارتباط با هم نداريم ...

قديما تو يه محله جديد هم كه می رفتيم با دقت و اشتياق به همه جا نگاه می كرديم ...
اين روزها دنيا را از پشت دوربينای عكاسی و فيلمبرداری می بينيم ...

قدیما یه پنجشنبه جمعه بود و یه خونه پدر بزرگه با فک و فامیل ...
این روزا پر از تعطیلی ، ولی کو پدربزرگه؟
کو اون فامیل ?
کو اون خونه ؟

قديما توی قديما موند ...
دیدگاه ها (۸)

سلام نانسی جون

شب بخیر دوستای گلم

..

..

Hidden Melody in Midnight Seoul  p.34(از زبون نویسنده)ا.ت تو...

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.2  (روایت از زبان ا.ت)---بعد...

سلااااماول یه نگاه به اون تصویر بالا بندازیناون عکسِ قوزک پا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط