فیک رنگ های درد

فیک رنگ های درد
پارت⁴


تهیونگ:می‌دونی مشکلت چیه، ا.ت؟ زیادی می‌خوای بفهمی. بعضی چیزا نیازی به فهمیدن ندارن… فقط باید حسشون کرد.


ا.ت:و تو می‌خوای من چی رو حس کنم؟ درد؟ ترس؟ یا حس این‌که داری منو بازی می‌دی؟(لحن جدی)

تهیونگ (لبخند می‌زنه، نگاه تیز):
همه‌شو. ولی بیشتر از همه… تسلیم شدن.

ا.ت:من اون کسی نیستم که تسلیم شه


تهیونگ (آروم نزدیک می‌شه):برای همینه که ازت خوشم میاد...وبرای همینه که میخوام بشکنمت

ا.ت (آهسته، اما محکم): اگر فکر میکنی میتونی،پس بیا ولی حواست باشه،شاید اینبار توی بازی خودت گیر کنی

تهیونگ (نگاهشو می‌دوزه به چشم‌هام):
«من عاشق این بازی‌ام… مخصوصاً وقتی حریفم اینقدر قشنگ میجنگه

چطور بود؟
دیدگاه ها (۳)

فیک رنگ های درد پارت⁵ا.ت:تو از من چی میخوای؟تهیونگ:میخوام آز...

فیک رنگ های درد پارت ۶ ا.ت:صبح ساعت ۸ بیدار شدم صبحانه خوردم...

فیک رنگ های درد پارت³ا.ت:آبِ بارون آرام آرام روی پنجره‌ها سر...

فیک رنگ های درد پارت ² ا.ت:بعد از دیدن تابلوها و حرف‌های تهی...

۳ عاشق پارت ۴ اسماتویو ا/ترفتیم سوار ماشین شدیم من رو پای جی...

●بال های سیاه و سفید○پارت 20

3 عاشق پارت ۷ ویو ا/ت منو انداخت رو کولش و برد حموم لباسامو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط