ناز کمتر کن، که من اهل تمنّا نیستم

ناز کمتر کن، که من اهل تمنّا نیستم
زنده با عشقم، اسیر سود و سودا نیستم

اشک گرم و خلوت سرد مرا، نادیده ای
تا بدانی اینقدر ها هم شکیبا نیستم

دوست میداری زبان بازان باطل گوی را
در برت لب بسته از آنم، کز آنها نیستم

دل بدست آور شوی با مهربانیهای خویش
لیکن آنروزی که من دیگر بدنیا نیستم

هیچکس جای مرا دیگر نمیداند کجاست
آنقدر در عشق او غرقم که پیدا نیستم
دیدگاه ها (۳)

هرچه آیینه به توصیف تو جان کند نشد آه، تصویر تو هرگز به تو م...

دوست داشتنت را حیف نکن!!نمیگویم خرجش نکن..نه.. میگویم هدرش ن...

خداوندا تو میدانی .............منم، دلتنگ دلتنگم ..............

اڪَرڪسی رادوست داری،هوایش را داشته باشاما اڪَر برای پرڪردن ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط