میا
𝒻𝒶𝓀ℯ🌞⁹²
"میا"
این حرفا منطقی بود.راست میگن.من باید عذرخواهی کنم.به هرحال،تقریبا ۵ سال رو هدر دادم.میتونستم پیششون بمونم و همه چی رو راحت کنم.لعنت به من که توی ۱۵ سالگی فرار کردم.مثل این که باورم شد که واقعا دختر کیم
تهیونگم.روبه جیمین کردم
میا:باشه جیمینشی.حق با توعه.یک ملاقات مثلا یهویی بچینی؟
با دیدن لبخند جیمین ته دلم گرم شد.
جیمین:باشه.یکاریش میکنم.دعوتش میکنم خونه تو یک دفعه از بیرون بیا خونه مثلا برنامه هات کنسل شد یک دفعه اومدی.
جین اخم کرد و عصبانی گفت.
جین:کثا فت چندبار منو پیچوندی؟ها؟
جیمین با خنده گفت
جیمین:هیونگ من که تو رو نمیپیچونم
چه خوب بود.یکی داشته باشی کمکت کنه،با لبخنداش ته دلت رو گرم کنه.من پیداش کرده بودم،کن،ولی منو ازش دور کردن.میدونم داره اذیت میشه.اوما هانجو..دلم بعضی وقتی ها توی حصاری از غم و خشم قرار میگیره حس میکنم واقعا قلبم فشرده میشه.من یادمه..جونگکوک بهم اعتراف کرد..ولی تهیونگ چرا؟
"جونگکوک بدون محلت دادن به اینکه میا
کوچیکترین واکنشی رو نشون بده دستای بزرگ و رگدارش و دورش حلقه کرد و بدن کوچیکش رو به بدن بزرگ خودش نزدیک کرد.انگشتش رو به سمت امتداد گردنش برد و سفت نگهش داشت.بعد از اون ل*ب های رو محکم روی ل*ب های میا
کو*بید.
چشمای براق میا مثل ستاره از تعجب میدرخشید و...."
اومم..خب جونگکوک احساساتش رو نگفته بود ولی نشونش داده بود.حتی اون تجا وز برای احساساتشون بود.
میا:سوکجینشی..میشه بریم یک چیز بخوریم؟ اوه نه نه من کارتم همراهم نیست.بریم
جین مادرانه بهم نگاه کرد
جین:نگران نباش ما برات میخریم.فکر میکنی کار درستیه که یک مرد بزاره یک دختر دست تو جیبش ببره؟
جیمین:جین میا مشکل عقلی داره حالیش نیست..
جین:جیمین.
جیمین:چشم هیونگ..
خنده ای کردم و از صندلی عقب صورتم و روی صورت جین گذاشتم.جین هم سرم رو نوارش.
از اخلاق مادرانه ی جین خوشم میاد.
"میا"
این حرفا منطقی بود.راست میگن.من باید عذرخواهی کنم.به هرحال،تقریبا ۵ سال رو هدر دادم.میتونستم پیششون بمونم و همه چی رو راحت کنم.لعنت به من که توی ۱۵ سالگی فرار کردم.مثل این که باورم شد که واقعا دختر کیم
تهیونگم.روبه جیمین کردم
میا:باشه جیمینشی.حق با توعه.یک ملاقات مثلا یهویی بچینی؟
با دیدن لبخند جیمین ته دلم گرم شد.
جیمین:باشه.یکاریش میکنم.دعوتش میکنم خونه تو یک دفعه از بیرون بیا خونه مثلا برنامه هات کنسل شد یک دفعه اومدی.
جین اخم کرد و عصبانی گفت.
جین:کثا فت چندبار منو پیچوندی؟ها؟
جیمین با خنده گفت
جیمین:هیونگ من که تو رو نمیپیچونم
چه خوب بود.یکی داشته باشی کمکت کنه،با لبخنداش ته دلت رو گرم کنه.من پیداش کرده بودم،کن،ولی منو ازش دور کردن.میدونم داره اذیت میشه.اوما هانجو..دلم بعضی وقتی ها توی حصاری از غم و خشم قرار میگیره حس میکنم واقعا قلبم فشرده میشه.من یادمه..جونگکوک بهم اعتراف کرد..ولی تهیونگ چرا؟
"جونگکوک بدون محلت دادن به اینکه میا
کوچیکترین واکنشی رو نشون بده دستای بزرگ و رگدارش و دورش حلقه کرد و بدن کوچیکش رو به بدن بزرگ خودش نزدیک کرد.انگشتش رو به سمت امتداد گردنش برد و سفت نگهش داشت.بعد از اون ل*ب های رو محکم روی ل*ب های میا
کو*بید.
چشمای براق میا مثل ستاره از تعجب میدرخشید و...."
اومم..خب جونگکوک احساساتش رو نگفته بود ولی نشونش داده بود.حتی اون تجا وز برای احساساتشون بود.
میا:سوکجینشی..میشه بریم یک چیز بخوریم؟ اوه نه نه من کارتم همراهم نیست.بریم
جین مادرانه بهم نگاه کرد
جین:نگران نباش ما برات میخریم.فکر میکنی کار درستیه که یک مرد بزاره یک دختر دست تو جیبش ببره؟
جیمین:جین میا مشکل عقلی داره حالیش نیست..
جین:جیمین.
جیمین:چشم هیونگ..
خنده ای کردم و از صندلی عقب صورتم و روی صورت جین گذاشتم.جین هم سرم رو نوارش.
از اخلاق مادرانه ی جین خوشم میاد.
- ۷.۳k
- ۳۱ شهریور ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط